
آدم ها آن قدر زود عوض می شوند..آن قدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه فاصله میان دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است... فرصت نمی کنی گام هایت را بشماری و ببینی آن هنگام که دست های یخ بسته ات را دوستی به گرمی فشرد در ذهنش منجمد ساختن ناگهانی تو را مرور می کرد... دوستی سیب سرخی بود خوش عطر..طعمش اما نمی دانم چرا این قدر گس بود !... این روزها دوستی های شیرین و خواستنی افسانه ای بیش نیست...دیگر به هم جنس هایت هم اعتماد نکن...چرا که دوستی یک افسانه بیش تر نیست....شیرینی این افسانه را به تلخی واقعیت ها زهر مکن...بگذار همان طور دست ناخورده در ذهن کودکانه و بی آلایش و پاکت باقی بماند برای گاه گاهی که می خواهی لبخند بزنی....بی خیال از همه چیز و همه کس!
+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/24 و ساعت
14:41 |

