تبليغاتX
دست نوشته های یک انسان !
سلام اي غروب غريبانه دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

                                                  سلام اي غم لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

                                                  خداحافظ اي قصه عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق

                                                  خداحافظ اي عطر شعر شبانه

خداحافظ اي همنشين هميشه

                                                  خداحافظ اي داغه بر دل نشسته

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

                                                  تو را مي سپارم به دل هاي خسته

تو را مي سپارم به ميناي مهتاب

                                                  تو را مي سپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شکسته

                                                  تو را مي سپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد

                                                  به دل مي سپارم تو را تا نميرد

اگر چشمه واژه  از غم نخشکد

                                                  اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ اي سايه سار هميشه

                                                  اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم

خداحافظ اي نوبهار هميشه!

دانلود این آهنگ با صدا احسان خواجه امیری .

+ نوشته شده توسط سهند در 88/09/02 و ساعت 19:57 |
زندگی در بهترین حالت خود، آشفته و پرهرج و مرج است. همه ما همیشه در عجله هستیم، چند کار را به طور همزمان انجام می دهیم و سعی می کنیم برای همه آدم ها همه کار بکنیم و ندرتاً وقت کافی برای خودمان می گذاریم. همه ما در جستجوی آرامشیم اما معمولاً آنچه که لازمه دستیابی به آن است را انجام نمی دهیم و دنبال راه هایی برای به دست آوردن آرامش می رویم که فقط هرج و مرج زندگیمان را بیشتر می کنند. در این مقاله راه های ساده ای برای ایجاد آرامش در زندگی به شما پیشنهاد می کنیم.

1) بدانید که کنترل هیچ چیز در دنیا به جز خودتان در دست کسی نیست. خودتان تنها چیزی هستید که کنترل کامل روی آن دارید. وقتی این مسئله را درک کنید، و براساس آن دیدگاه و عملکردهایتان را تغییر دهید، زندگیتان بیش از پیش آرام خواهد شد. وقتی سعی می کنید آدم های دیگر یا موقعیت هایی که فرای کنترل شماست را کنترل کنید، فقط زمانتان را هدر می دهید و بر آشفتگی زندگیتان اضافه می کنید.

2) برخی روابطتان را قطع کنید و روابط جدید ایجاد کنید. این کار چندان ساده نیست اما اگر زندگی آرامی می خواهید، باید اینکار را انجام دهید. در زندگی اکثر ما یکی دو نفر هستند—یا شاید هم بیشتر—که تاثیر چندانی روی زندگیمان ندارند. البته این به معنی پیدا کردن دوستانی که هیچ کاری برایتان نکرده اند نیست.

موضوع این نیست که این افراد چه کاری برای شما انجام داده اند. مسئله این است که از نظر احساسی چه کمکی به شما کرده اند و چقدر سطح انرژیتان را بالا برده اند. منظور ما دوستانی است که مشکلات بیشماری در زندگیشان دارند و هربار که شما را می بینند فقط درمورد آن مشکلات منفی بافی می کنند.

قطع رابطه با افراد کار سختی است. در برخی موارد نمی توانید آنها را کاملاً از زندگیتان خارج کنید اما می توانید میزان رابطه تان را محدود کنید که کنترل آن کاملاً در دست خودتان است. می توانید این افراد را با دیگرانی جایگزین کنید که به رابطه و زندگیتان ارزش میدهند و مطمئن باشید که خودتان هم تعجب می کنید سطح انرژیتان، آرامش خاطرتان، خوشبختیتان و زندگیتان به طور کل بعد از این جابجایی چه تغییر شگرفی می کند.

3) درهم و برهمی زندگیتان را کمتر کنید. این به آن معنی نیست که همه وسایلتان را بیرون بریزید. نه، منظورمان این است که کمدها، طبقه ها و اثاثیه منزل و محل کارتان را مرتب کنید. در این مرتب کردن خودتان را از شر هر چیزی که به دردتان نمی خورد، لازم ندارید، استفاده نمی کنید و می توانید به راحتی بدون آن زندگی کنید خلاص کنید. می توانید این وسایل را به دیگران ببخشید، بفروشید یا در سطل آشغال بریزید.

4) اگر در روابط شخصیتان اختلافاتی دارید و هنوز از آن ناراحتید، رابطه تان را بهبود بخشید. بروید و با فرد مورد نظر صحبت کنید و احساستان را با او در میان بگذارید. اگر لازم باشد، عذرخواهی کنید و بخشش بخواهید یا از طرفتان معذرت خواهی طلب کنید و او را ببخشید. اگر آن رابطه ارزش نگه داشته شدن را داشته باشد، مطمئن باشید که می توانید آن را حفظ کنید. درغیراینصورت موجب ایجاد ناسازگاری و اختلاف می شود که بعد مجبور می شوید آن را قطع کنید.

5) بودجه و خرج و مخارجتان را از نو ارزیابی کنید. پول همه چیز را خیلی پیچیده می کند و برایتان آرامش نمی آورد. از قدیم گفته اند که پول خوشبختی نمی آورد اما لزوماً این جمله صحیح نیست. اگر نتوانید اجاره خانه را پرداخت کنید و صاحبخانه بیرونتان کند، خوشبت خواهید بود؟ مسلماً نه. اگر نتوانید هزینه تحصیلات فرزندانتان را فراهم کنید، خوشبخت خواهید بود؟ نه. اگر نتوانید قبض ها و مالیات ها را پرداخت کنید، سالی یکبار به مسافرت بروید یا برای فرزندانتان لباس نو بخرید خوشبخت خواهید بود؟ معلوم است که نه.

پول برایتان امنیت و راحتی می آورد و نقش خیلی مهمی در خوشبختی کلی ما دارد. خرج و مخارج های غیرضروری را قطع کنید و پول بیشتری پس انداز کنید. دنبال شغل های پردرآمدتری باشید و مطمئن شوید که امنیت مالی خانواده فراهم باشد.

6) خودتان را ببخشید. به اشتباهات گذشته تان فکر کنید. ببینید کجای کارتان غلط بوده است و خودتان را ببخشید و بعد آن را به کلی از مغزتان بیرون کنید. ما از اشتباهاتمان درس می گیریم اما این به آن معنی نیست که باید همیشه این اشتباهات را در ذهنمان نگه داریم. همه ما انسانیم و حتی باهوش ترین انسانها هم اشتباه می کنند. پس خودتان را ببخشید و به زندگی ادامه دهید.

7) اخبار را خاموش کنید. مطمئناً نیاز دارید از آنچه که در دنیا می گذرد مطلع باشید. اکثر ما هر روز و گاهاً هر ساعت در پی اخبار جدید هستیم. از اینترنت استفاده کنید و از سرویس هایی مثل گوگل بخواهید که اخبار را به ایمیلتان پست کنند. فقط یک یا دو بار در هفته به سراغ این اخبار بروید و آنها را مطالعه کنید و دقت کنید که این زمان اصلاً عصرها نباشد که می خواهید خستگی آن روزتان را برطرف کنید.

Cool برای هر هفته تان برنامه ریزی کنید. تا آنجا که در توانتان است آن برنامه را کامل جلو ببرید اما این را هم باید بدانید که بعضی اوقات لازم است که برنامه تغییر کند. اوقات فراغتتان را مشخص کنید و برنامه ریزی کنید که در آن اوقات سرگرمی های محبوبتان را انجام دهید.

9) استفاده از تکنولوژی را در زندگیتان محدود کنید. تکنولوژی آرامش نمی آورد. کامپیوتر بااینکه خیلی معصوم به نظر می رسد اما وقتی قرار باشد همه روز با انگشت روی دکمه های بزنید چندان معصوم نیست. اگر کمی درمورد آن فکر کنید، کاری طاقت فرسا به نظر می رسد. عادت کنید که کامپیوتر، تلویزیون، و تلفن همراه را خاموش کنید و با آرامش خیال بیرون بروید و از زندگیتان لذت ببرید.

10) برای خودتان وقت بگذارید. خیلی ها اهمیت این مسئله را فراموش می کنند. وقتی زمانی را فقط مخصوص خودمان کنار بگذاریم و هیچ چیز دیگری ذهنمان را به خود مشغول نکند، می توانید به رویاها و آرزوهایمان فکر کنیم و از آن لذت ببریم و ریلکس شویم. این بالاترین آرامش را نصیبتان می کند.

در هیاهوی دنیای امروز، زندگی همانقدر پیچیده می شود که خودتان بخواهید. این به خودتان بستگی دارد که چه چیزهایی را در زندگیتان قبول کنید، اینکه دنیا را چطور ببینید و درمورد کارهای خودتان چه فکری بکنید. اما باوجود همه هرج و مرج ها می توانید آرامش را به زندگیتان برگردانید.

+ نوشته شده توسط سهند در 88/08/30 و ساعت 16:37 |

Shahin

در میان بازار داغ رپ خوان‌ها، نامی مرا واداشت که به او توجه کنم. دو آلبومی که از او موجود است بارها گوش بدهم و بگویم برخی از آثارش قابل توجه، و نقد است و حتی قابل ستایش. برای من ِ نوعی که نمی‌تواند تمام هم و غمش روابط سطحی انسانها باشد شاید گوش دادن به اثری که دغدغه‌هایی والاتر در آن بدون شیله پیله گفته شده باشد دارای ارزش دوچندانی است. کما اینکه جذابیت هنری هم در هر سبکی ولو این بار رپ آنرا بیان کرده باشد.

چندی است کارهای شاهین نجفی را گوش می‌دهم. در مجموع دو آلبومش در ایران و اینترنت قابل دانلود است.
شاهین زاده سال ۱۳۵۹ در بندر انزلی است و در گیلان زندگی می‌کرده است. او دانشجوی رشتهٔ جامعه شناسی بوده که به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده‌ است و به قول خودش «جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه». او از نوجوانی به سرودن شعر و ترانه روی آورد و ساز گیتار را در سبک‌های کلاسیک و فلامنکو آموخت. او آواز خواندن را، ابتدا در سبک‌های راک و اسپانیولی در ایران به صورت زیرزمینی آغاز کرد و با چند گروه مختلف همکاری کرده است.
پیش از مهاجرت به آلمان مدتی سرپرست یک گروه موسیقی زیرزمینی در ایران بود و در آلمان سرپرست گروهی به نام «اینان». آخرین گروهی که با آن همکاری می‌کند، گروه تپش ۲۰۱۲ است. با پیوستن او به این گروه و اجرای شعرهای سیاسی-اجتماعی‌اش، تپش ۲۰۱۲ بیش از پیش مورد استقبال مخاطبان و رسانه‌های فارسی‌زبان قرار گرفته است شاهین نجفی از ابتدای سال ۲۰۰۹ به همکاری خود با این گروه پایان داد.
در ترانه‌های شاهین نجفی، آمیزه‌ای از اعتراض به حکومت مذهبی، فقر، زن‌ستیزی، سانسور و اعتیاد را می‌توان دید. او تلاش می‌کند که عناصر شاعرانه و ادبی و اصطلاح‌های فلسفی و سیاسی در ترانه‌هایش حضور داشته باشند.

برخی از ترانه های شاهین نجفی:
حاجی ما آخر خطیم ترانه‌ای است شامل انتقاد از تفکری که در جامعه ریشه دواند‌ه‌است.
فحش بده ترانه‌ای است درباره فشارهایی که به وی وارد شده‌است.
ما مرد نیستیم ترانه‌ای است که از طرف وی به جنبش زنان ایران تقدیم شده‌است.
عمو کریس تاوون داره کریس دی‌برگ خواننده معروف انگلیسی زبان چندی پیش طی‌ سفر به ایران و برای اولین مجوز اجرای کنسرت یک خواننده غربی در ایران پس از انقلاب اینگونه می‌گوید «تهران امروز از نیویورک و لندن امن تر است». این ترانه اعتراضی است به این گفته‌ کریس دی برگ.
بامداد برای بامداد ترانه‌ای است که به یاد احمد شاملو سروده و اجرا شده‌است.
آوازه خوان در خون ترانه‌ای است اعتراض آمیز به یاد فریدون فرخزاد همراه با انتقاد به کشته شدن او.
حرفِ زن ترانه‌ای است درباره حقوق زنان.
زندگی سگی ترانه‌ای است که به انتقادی کنایه گونه از زندگی امروز ایرانیان می‌پردازد.
ما شرریم ترانه‌ای است در اعتراض به رپر‌هایی که فقط از پارتی و سکس می‌خوانند. طوری که می‌گوید:
پسر حاجی نبودیم که از شکم سیری بگیم چشا باز، تیز نگن یه وقت بی غیرتیم
رپ ما رپ تلویزیون تپش نیست رپ سرخوشی و آجیل و کیشمیش نیست
رپ درد و بند و زجر و زندونه اونی که اینا رو کشیده حرفمو میدونه
نجفی در قسمتی از این آهنگ نیز به انتقاد از برنامه شوک بر آمده و می‌گوید:
میخواین رپ و خراب کنین بگین فقط فحشه پاش برسه میدیم ولی یه معنیی توشه
میخواین رپ و خفه کنین بگین طالبش نیست چرا چون خالتورین، خوب اینکه مشکل نیست
من خرم ترانه‌ای است درباره دانشجویان و مشکلاتی که برای آنها در جمهوری اسلامی به‌وجود آمده‌است.

من یه دردم”

من یه  ایرانی افغانی ترک آمریکاییم     یه روسم عربم چینییم آفریقاییم
من یه یهودی زرتشتی مسیحی بهاییم   هندو مسلمونمو بی مذهبمو بوداییم
یه ایرانی ام که صفا و سادگی رسممه   یه افغانی ام که تاریخم پر ستمه
من یه کردم که رفیقم کوه و تفنگه   یه فلسطینم  که چهل پنجاه سال تو جنگه
یه آفریقایی سیاه مثل عمق جنگل   اونی که رفتار میشه باهاش مثل انگل
یه آلمانی ام که از نازی ها سیلی خورده   یه حزب که واسه جنایتش آبرومو برده
یه آمریکایی که دس تو دس عراقیا     گریه کردیم تو این جنگ و مرگ و غوغا
یه اشک قشنگ از چشم یه تبتی      که میسوزه تو حسرت آزادی مملکتی
یه ایرانی ام که پرچمم و گم کردم   وسط این همه اسم و رسم  سردر گمم
به هر شکل و لباس و زبون تو هر مملکتی ام     به نام عشق و آزادی و انسان حثییتم
به اینکه همه مثل همیم و فقط این یه اصل      به نام انسانیت که زیباترین  رسم
(من یه درد مشترکم فریاد کن منو       دیوار و بشکن و بیرون بزن از این تنو)
(رها شو رها شو تو وسعت دنیا رها شو   با هر رنگ پوستی و زبونی هم صدا شو)
واسه روزی که تمومه زندونا ویرون شن   و چشم مادرا واسه بچه ها گریون نشن
و روح قشنگ هیچ زنی لگدمال نشه   غیرت پر معنی مردها پایمال نشه
و هیچ سری بالا دار نره واسه عقیدش    زنی از ترس خونواده نسوزه تو آتش
روزی که زندگی هیچ کسی تفتیش نشه   ملاک اعتاقاد و ایمان تسبیح و ریش نشه
روزی که آزادی تو خیابون همه برابر    زن و مرد کوچیک و بزرگ خواهر و برادر
روزی که همه جا توی صلح و آزادیه      قدم به قدم باغ و درخت و آبادیه
لحظه ای که شاید دوباره انسان معنی بشه  تموم این حرفای قشنگ عینی بشه
لحظه ای که میرسه شاید  ولی من نیستم    من خیلی زود تر از اونچه فک کنی میمیرم
ولی تو بمون و به یاد شاهین پرواز کن   پنجره های ذهنتو رو به دنیا باز کن
به جای من بخون و بخند و نفس بکش      تو هر لحظه اگه شد این سرود و آواز کن
بزار کوه پیش مرامت تعظیم کنه  آسمون بارون و با اشک تو تنظیم کنه
بزار واسه یه بار شده آدم آدم شه      مث استعاره ای از شعرای سادم شه

+ نوشته شده توسط سهند در 88/08/25 و ساعت 22:55 |

روزي روزگاري  تو يه تيكه از همين زمين خدا.

ميون همين آدماي رنگا رنگ و جور واجور.

يه پسرك زندگي مي كرد.

پسرك دوستي نداشت.

پسرك حتي دوست داشتن هم تجربه نكرده بود.

پسرك از تنهايي بيزار بود.

پسرك تو شهر خودش دنبال  دوست گشت.

توي هر كوچه.

ميون محبتاي مادر.

لا به لاي نصيحتا ي پدر.

كنار سردي عاطفه تو عبور شبونه ي هر آشنا.

زير هر بوته ي نور

.اما پسرك پيداش نكرد!!!

يه روز پسرك تصميمش رو گرفت.

با خودش گفت:

بايد دوست خودم رو پيداش كنم.

كوله بارش رو بست.

از پدر زر را توشه ي راه كرد.

از مادر عاطفه.

و از خدايش عشق!!!

 با خودش فكر كرد كه كجا مي تونه دوستش رو پيدا كنه!!!

حتماً تو اون زميني كه خورشيد عاشقانه به شقايق ها بتابه.

اون جايي كه  تو قلب مردمونش گلاي رنگي جوونه زده باشه.

اون جايي كه ديگه تنهايي هاش رنگ محبت بگيرن

و عشق مث دستاي لرزون و با محبت مادر هر روز تنهايي هاش رو نوازش كنه..

از مردم شهر خداحافظي كرد و سفر را آغاز گفت.

كنار دروازه شهر درويش سالخورده اي رو ديد.

پير مرد موي سفيدي مث نور و صورتي به روشني مهتاب داشت.

پسرك جرئت كرد و پا پيش گذاشت.

با سينه اي پر از ندانستن ها به درويش گفت:

خانه ي دوست كجاست؟؟؟

پير مرد سرش را آروم آروم بالا آورد و به پسرك نگاهي انداخت.

لبخند تلخي روي لب داشت.

با چشماني درخشان كه خبر از جواني درون داشت و سينه اي مالا مال از رازها گفت:

دوست تو كيست؟؟؟

پسرك از خانه ي دوستش نشاني داد.

آنجا كه  خورشيد عاشقانه بر....

پير مرد پرسيد:

توشه ي راهت چيست:

پسرك سرش را بالا گرفت و گفت:

مركبي تيز رو

محبت

اميد

ايمان

عشق

جواني

و اندكي زر.

پير مرد آرام زير لب زمزمه كرد :

غرور را نگفتي!!!

پسرك صداي پير مرد رو نشنيد.

پير مرد به دور دست اشاره اي كرد و گفت:

مرادت را آنجا خواهي يافت.

پسرك درنگ نكرد.

لگام بر كشيد .

ماه ها گذشت و نيمي از زمين را زير پا گذاشت.

مركبش ديگر توان رفتن نداشت.

در پايان سال اول اسب از پا در آمد و پسر به اجبار بايد باقي راه را پياده مي رفت.

كوله بارش را بر دوش گرفت و به راهش ادامه داد.

در سال دوم ديگر كيسه ي زرش تهي شد.

به ناچار به كلبه اي در بين راه پناه آورد.

پسرك در زد.

صداي پير زني از خانه بلند شد كه:

كيستي؟

پسرك با تني رنجور و صدايي خسته ناله كنان گفت:

پسركي از سرزمين هاي دورم .

به دنبال خانه ي دوست مي گردم.

ديگر پولي برايم نمانده و خسته و گرسنه ام.

پير زن قبول كرد تا در ازاي محبت جوان به او تكه ناني و جاي خوابي براي آسايش بدهد.

جوان كه ديگر تحمل گشنگي را نداشت قبول كرد.

روزها در كنار پير زن به او محبت كرد تا

در سال سوم  روزي  پير زن در هنگام مرگ او را صدا كرد و گفت:

تو به من محبتت را عرضه كردي و در اين هنگام كه من به سوي فرشته ي مرگ مي شتابم.

آنچه از مال دنيا دارم ازان تو.

پسرك پير زن را به خاك سپرد و با كمي خوراكي كه تنها دارايي پير زن بود پا به مسيري كه نيمه پيموده بود گذاشت.

در چهارمين سال ديگر پسرك اميدي نداشت.

از خدايش گله كرد و گفت:

تو چه گونه خدايي هستي؟؟؟

آيا سهم من از اين دنياي بزرگ كمتر از يه شونه براي گريه كردن بود؟؟؟

آيا سهم من از اين همه خواستن چيزي جز حسرت بود؟؟؟

آيا تو بر من حتي آشيانه اي امن از محبت نيز دريغ مي كني؟؟؟

نه من ديگر خدايي ندارم.

لعنت به اين زندگي كه حتي سهم من از گلهاي شقايق كه هر روز خورشيد عاشقانه سرود زندگي رو تو گوششون زمزمه مي كنه كمتره.

پسرك ايمانش را هم از دست داد...

پسرك دو سال ديگر ادامه داد.

به شهري رسيد كه مي گفتند راه خانه ي دوست از آنجا مي گذره!!!

پسرك داخل شهر شد.

شهري بود زيبا و سر سبز.

بر سر هر شاخه طوطيان با پرهاي رنگارنگ نغمه هاي حزين مي خواندند و

كدام قصه خوش تر از داستان پسركي كه به دنبال خانه ي دوست ، زمين را زير پا گذاشته بود.

گو اين كه شايد هر رهگذر قصه ي عشق خود را از زبان طوطيان تصور مي كرد!!!

پسرك در سال هفتم بالاخره ياد آرزوهايش افتاد و با خود گفت:

هر چند اين جا مانند بهشت است اما

بهشت من آنجاست كه دوست باشد!!!

پسرك آهنگ رفتن كرد.

در دروازه ي شهر به ناگاه جلويش را گرفتند!!!

پسرك سبب را جويا شد.

سرباز خنده اي كرد و گفت:

آنچه تو در اين جا از آن لذت بردي بهايي جز جوانيت ندارد!!!

اگر قصد ماندن داري ما را با تو كاري نيست اما

اگر آهنگ سفر در سر مي پروراني جوانيت را بگذار و به سلامت.

پسرك حالا متوجه شد كه آن همه رنگ و زيبايي از چه جهت به كار آمده بود!!!

پسرك با خود گفت:

تا عشق را در كوله ام دارم چه نياز به جواني؟؟؟

باكي نيست ، جوانيم نيز مهر يار و خاك پايش!!!

پسرك جوانيش را هم داد و پير و فرتود ،  تنها با كوله باري از عشق ادامه داد...

ديري نپاييد.

پسرك خانه ي دوست را ديد.

به خانه نزديك شد.

باورش نمي شد!!!

حورياني دلربا در دامان شاهزادگاني زيبا و ...

پسرك در زد اما

با ديدن او همه خنديدند و او را مجنون پنداشتند

 كه با اين صورت پير و دستان فقير طلب دوست مي كند!!!

پسرك خودش ندانست اما غرورش نيز آرام آرام از كوله اش به بيرون خزيد و ناگهان

پسرك يافت!!!

عشقش را نيز به كناري انداخت و به سمت خانه اش دويد...

هفت سال ديگر در راه بود و رسيد.

اين بار با كوله باري تهي!!!

بدون هيچ مركب و زر و اما

عشق  را در سينه

محبت را در دستان

ايمان را در سر

و غرور را در زير پايش داشت.

هنگامي كه به شهرش رسيد يافتش!!!

دوست را در سكوت كوچه ها

در ميان محبت هاي مادر

لا به لاي نصيحتهاي پدر

در عبور هر رهگذر و

در ميان جاي جاي هستي به تماشا نشست.

گلهاي شقايق را ديد كه در شهر خودش چه عاشقانه

و چه بي منت زيباييشان را به هر دوست عرضه مي كنند.

در كنار دروازه ي شهر به گوشه اي نشست.

ناگاه جواني را ديد كه با مركبي تيز رو از شهر بيرون آمد.

جوان به پسرك رسيد و گفت:

اي درويش

خانه ي دوست كجاست؟؟؟

+ نوشته شده توسط سهند در 88/08/08 و ساعت 0:52 |
خوب امروز همین جوری از سره بیکاری به صفحه ی اول بلاگفا اومدم و وبلاگهایی که تازه بروز رسانی شده بودن رو واز کردم و خوندم طبقه معموله این روزها از هر 10 تا وبلاگی که واز کردم 7 تاش سیاسی بود و پره مطلب در مورد  گروهی از مردوم که به خودشون میگن  سبز !!! البته من شخصا ترجیه میدم این گروه به خودشون بگن گروهه طرفداران کروبی یا یه همچین چیزی چونکه آقای سبز ( مستر موسوی !) چند وقتیه ازش خبری نیست و معلومه که یه کم هم چین بفهمی نفهمی ترسیده از حق نگذریم بایدم بترسه ! به هر حال نظره شخصی خوده من اینه که این ممکلت رو با تمامی مشکلاتش باید ول کرد و رفت به عبارتی باید سفید موند و منتظر ! منتظره روزی که بلاخاره بتونی ممکلت و وطن خودت رو برای همیشه بریزی تو جوب و جیم فنگ شی به سمت غرب !! البته این یه کم بی غیرتی آدم رو نسبت به کشورش میرسونه که البته به نظرم چندان مهم هم نیست ....

از این سبز ها که بگزریم باید اعتراف کنم که وبلاگهایی که آدم رو غمگین و همچنین افسرده میکنه تو بلاگفا به وفور پیدا میشه ( مخصوصا این دخترا !! ) دست نوشته های تنهایی من - منه افسرده - من و دلی تنها - من و عشق گمشده ! - پوچ - هیچ - رهگذر خسته ! - مرگه عاشق - دختری چروک و .... تیتر هایی هستند که من تو همین 20 دقیقه تو وبلاگهای مختلف بهشون بر خوردم !

به هر حال چند وبلاگی بودن که تو این وبلاگ ها نظرم رو جمع کردن و بد نیست که شما هم نگاهکی بهشون بیندازید

رهگذره خسته ( این وبلاگ قالبش همچین بفهمی نفهمی مشکل داره و پیشنهاد میکنم از No Style در Firefox برای خودندن مطالبش استفاده کنید یا میتونید Rss رو هم نگاهی بیاندازید ..

وبلاگ نت خاموش که مطلبی بسیار زیبا در مورد بسیجی های عزیز درج کرده ..

وبلاگ اخبار هم وبلاگه جالبیست که خبر های خوبی رو توی وبلاگ گذاشته البته یک سری اراجیف در مورد صهیونیستی بودن جومونگ توش هست که مرغ پخته هم با خوندنش کلی مخنده و من نمیدونم این اراجیف از مغزه بیماره کودوم ابلهی در اومده داستانی تاریخی در مورد چین و کره رو به گوگل و محصولاتش ربط بدی یا اینکه  سرباز های هان رو بخاطر یه پر به مسلمونا شبیاهت  توهین به شعور خوانندست و روزنامه ها یا خبر گذاری هایی که این چیزها رو مینویسن باید از خودشون خجالت بکشن !

وبلاگ سرگرمی آموزش دانلود  هم وبلاگه جالبی بود که به شخصه خیلی ازش مطلب یاد گرفتم 


و در آخرم دوست دارم شما رو وبلاگ دوستم ( احسان ) آشنا کنم که البته وبلاگ این بنده خدا مربوط به دانلود هست و پره فیلم و بازی ها جور واجور هست که میتونین دانلود کنید و حالش رو ببرید در ضمن این رو هم بگم که این رفیقمون هکره خوبیم هست و چند وقته پیش MihanBlog.com رو هم هک کرده بود ...





+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/23 و ساعت 2:16 |

با امید به اینکه مقام معظم رهبری عادت بده سیگار کشیدن رو کنار گذاشته باشه به برخی از سخنان ایشان در نماز جمعه بعده انتخابات اشاره میکنم ....

توجه کنید که من با این پست نمیخوام بگم مقام معظم رهبری بده اصله مشکل اینجاست که  بعضی از ایم بسیجی ها ( سربازان امام زمان ) گاهی اوقات جو گیر میشن و همین جوری الکی آدم میکشن تا به بهشت نزدیک تر شن!

سخنان رهبر در نماز جمعه :

    * البته که نظر ریس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.

    * یکی از این کاندید ها هشت سال نخست وزیر خود بنده بود است.

    * احمق ها فکر کرده اند که اینجا هم مثل گرجستان است.

    * ما جنایات آمریکا در زمان ریاست جمهوری شوهر همین خانمی که الان وزیر امور خارجه است در قبال فرقه ی داوودیه هرگز فراموش نمی کنیم.

    * جمهوری اسلامی ایران پرچم دار حقوق انسان هاست.

+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/17 و ساعت 3:27 |

می‌خندیدی اما تو چشات پر غم بود همیشه واست یه قدم تا خوشبختی کم بود.
درد یه ملت مث یه غده تو سینه و درک اینکه همیشه یکی توی کمینه!
و تاریخ مث یه صفحه روبروت میاد می‌خوای داد بزنی اما صدات دیگه در نمیاد
فری ولی خوب شد که امروز دیگه نیستی، نیستی و بدبختی و فلاکت و ببینی
فری همه خودمونو فروختیم، کسی نیست اینجا همه جانی و جاسوسن یا کاسه لیس ....

+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/13 و ساعت 21:23 |
نمیدونم چقدر با بازی های آنلاین سر و کار دارین ولی به طور کلی هر کسی که یه کم سرش تو اینترنت باشه و چیزی از بازی های Browser Based سرش بشه با یکی از سه بازیه بزرگه The West - Travian - Tribalwars آشناست ....

اول دوست دارم که یک توضیح کوتاه در مورد بازی های Browser Base بهتون بدم این بازی ها در حقیقت بازی هایی هستند که هیچ گونه انمیشنه 3 بعدی یا عملیات های پیچیده ی بازی هایی مثله Call Of Duty رو ندارن

این بازی ها اکثرا بازی هایی هستند که توسط برنامه نویسی PHP نوشته شده اند و هرکسی حتی کسانی که Dial Up ( دیال آپ ) استفاده میکنن میتونن به راحتی از این بازی ها لذت ببرن .... حال و هوای این بازی ها اکثرا در رقابت با سایر کاربران سایت هستش و همین موضوع جذابیت خاصی هم به بازی میده که گاهی حتی معتاد کننده هم میشه ....

2 تا از بزرگ ترین بازی های Browser Based که ( بالا توضیح دادم یعنی چی ) Tribalwars.net و Travian.com هستند این بازی از نظر موضوعی شباهت بسیاز زیادی بهم دارن

در ابتدای هر دو بازی شما ریاست یک دهکده کوچیک رو بدست می گیرید  به مروره زمان دهکده ی شما بزرگ میشه و شما میتونید به دهکده های دیگه هم حمله کنید ( که ماله کاربرای دیگه هستند !!! ) و با حذف کاربرای ضعیف از بازی برای خودتون یک امپراطوری بزرگ در اینترنت درست کنید ... شما در هر دوی 2 بازی میتونید برای خودتون متحد پیدا کنید و یا عضوه یک سلسله امپراطوری ( قبیله ) بشید ...

یک دهکده در تراوین :                                                         

                        

یک دهکده در تریبال وارز:

        

خوب تا اینجای داستانه بازی ها مثله هم بود - اما در تریبال وارز شما تقریبا هیچ وقت پایانه بازی رو لمس نخواهید کرد !! نه اینکه بی هدف باشید توازن قدرت در تریبال وار جوریه که حتی یک عضو خیلی معمولی میتونه در برابر قوی ترین عضو سایت ایستادگی کنه و حتی ضربه هایی هم به حریفه قدرت مندش وارد کنه تریبال وارز مثله یک امپراطوری واقعی همیشه کنار شما خواهد بود... البته همیشه خطر در کمین امپراطوری شماست و شما باید همیشه اماده باشید تا با نیرو های دشمن مقابله کنید و از قلمرو خود محافظت کنید در غیر این صورت امپراطوری شما کم کم از هم متلاشی میشه .... اما تراوین اینجور نیست هر دوره ی تراوین حدودا 12 ماه طول میکشه و بعد 12 ماه تمامه امپراطوری ها از 0 میشن و به برنده ها هم یک مدال طلا داده میشه ( هیچ ارزشی مادی یا معنوی جز اینکه میاد کناره اسمتون نداره! ) در ماهه اخر بازی تراوین شما باید با یک سری قبایل که خوده کامپیوتر اونها رو اداره میکننه (تو بازی گفته میشه اینها نیرو های شیطانی هستند) هم مبارزه کنی و از خودت دفاع کنی در تراوین هم مثله تریبال وارز باید همیشه مراقب باشید که توسط امپراطوری های همسایه مورد حجوم واقع نشید و همیشه آماده ی دفاع از خودتون باشید...

اما ممکنه برای کسانی که میخوان این سبک بازی رو تازه شروع کنن سوال پیش بیاد که واقعا کودوم یکی از این 2 سایت برای بازی کردن بهترن ؟

عمده ترین چیزی که در مقاسه سایت های تراوین و تریبال وارز به چشم میاد میزان زیبایی سایت هست که به نظر من و خیلی های دیگر در این نظر TribalWars به شدت موفق تر از Travian عمل کرده نقشه ها و دهکده های تراوین عموما کارتونی و نچسب هستند در حالی که اینیمش های Tribalwars واقعی تر و جدی ترن و به آدم حسی واقعی تر القا میکنن !

تو داستان بازی ها هم تفاوت های زیادی وجود داره در Tribalwars شما شاهد بازی ای جدی هستید که شما رو حول و هوش قرون وسطا می بره اما در Travian شما یکی از 3 نژاده بسیار قدیمی Ghoul ها و Barbar ها و Romi ها رو انتخاب میکنید که هر کودوم سبک و سیاق خاص خودشون رو برای جنگ و دفاع از قلعه خودشون دارن همون طور که گفته شد تراوین تقریبا سبکی کارتونی و بیشتر تخیلی داره شما مجبورید گاهی با لشکری از سوسک ها یا سوسمار هایی که به شما حمله میکنن مبارزه کنید و گاهی هم شیاطین از آسمان ها بر سرتون میریزن بر عکسه تریبال وار که کاملا جدی به قضیه نگاه میکنه !

در مورد درجه سختی بازی ها هر دوی بازی ها به شما در اول بازی 3 روز محافظت ویژه عطا میکنن که یعنی کسی نمیتونه به شما حمله کنه اما بعد این 3 روز ممکنه مورد حملات پراکنده قرار بگیرید و سنگ و چوب شما به اسطلاح غارت بشه در اینجا نیز Tribalwars بهتر و با تدبیر تر از Travian عمل کرده در Tribalwars شما میتونید محلی رو برای مخفی کردن مقدار کمی از سنگ و چوبتون قرار بدین که در صورت حمله بتونید برای بازسازی و پیشرفت از این محمات استفاده کنید ! البته همیشه هم در تریبال وار و حتی تراوین بلافاصله بعد از پایان دوران محافظت به شما حمله نمیشه و در اکثر مواقع بدونه هیچ مشکلی رشد میکنید ...

حالا میرسیم به این که چرا من میگم تریبال وارز بهتر از تراوین هستش :

در تریبال وارز 3 تا فاکتور ویژه وجود دارد که به امپراطوری های کوچکتر برای ایستادگی در برابر امپراطوری های بزرگتر کمک میکنه

1- Moral System ( جوان مردی) اگر مورد حجوم امپراطوری هایی که از شما بزرگتر هستند قرار بگیرید نسبته تقریبا زیادی از سرباز های امپراطوری بزرگتر بر علیه شما نخواهند جنگید ( این نسبت به میزان اختلاف امتیازات شما بستگی داره ) 

بر فرض مثال اگر شما فقط صاحب امپراطوری ای با 2000 امتیاز باشید و از طرف امپراطوری ای بزرگتر با 10000 امتیاز مورد حمله قرار بگیرید تنها 65% از لشکر فرستاده شده توسط دشمن با سربازان شما خواهند جنگید و باقی بدونه هیچ گونه تاثیری از گردونه حذف میشن .... البته این سیستم یک ضد حال برای امپراطوری های بزرگ هست اما به امپراطوری های کوچکتر این فرصت رو میده که رشت کنن و به امپراطوری های بزرگتر به نوعی می فهمونه که باید با امپراطوری هایی که در تراز خودشون قرار دارن درگیر بشن و ضعیف کشی نکنن ..

این سیستم در Travian وجود ندارد....

2- Church این سیستم باعث میشه که اگر امپراطوری شما از طرف امپراطوری دیگری ( هر امپراطوری ای باشه بزرگ یا کوچیک ) که دور از شما قرار داره مورد حمله قرار بگیره سرباز هایی که به پشت دیوار های قصر شما میرسن به خسته و از نظر روحی در سطح پایینتری از سربازهای سرحال داخل قصر شما قرار بگیرد و حدود 10% از قوای جنگندگی خودشون رو از دست بدن ...

این سیستم هم در Travian وجود ندارد ...

سیستم اخری که چندان تاثیری در روند بازی نخواهد گذاشت سیستم Luck خواهد بود که هر وقت کسی حمله کنه به شما اگر درصدی شانس باهاش یار باشه میتونه خسارت بیشتری به سرباز های شما وارد کنه و اگر هم شانس کمی باهاش یار باشه خصارت هایی که به سربازهای شما وارد میکنه کمتره شانس از -25 تا +25 متغیر هستش ...

این سیستم نیز در Travian وجود ندارد ....

در تریبال وارز 2 سیستم اصلی امپراطوری های بزرگ رو به حفظ قدرتشون کمک میکنه ..

1- شما میتونید از افراد قبیله خودتون کمک دریافت کنید یا خودتون از یکی دیگر از دهکده های خودتون برای خودتون کمک بفرستید ( تا اینجاشو تراوین داره ) اما در TribalWars شما یک شوالیه مخصوص دارید قدرتی معادل 5 برابر قویترین سرباز حجومی و دفاغی شما هستش شما می تونید توسط این شوالیه مخصوص نیرو های خودتون رو در کمترین زمان ممکن به قلعه ی خودتون برسونید ( مثلا در حالت عادی ممکنه 3 ساعت طول بکشه اما با شواله مخصوص فقط 30 دقیقه طول بکشه ) + تدکر : شوالیه فقط یکی دارید و اون هم فقط توی یک دهکده میتونه باشه ...

2- شما اگر مطمعن شدید که دهکدتون از دست میره میتونید ساختمون های دهکده ی خودتون رو خراب کنید ( البته این کار زمان بر است .. )

این امکان در تراوین وجود نداره !

همچنین تریبال وار در آمار گیری و رتبه بندی بسیار دقیق تر از Travian عمل میکنه و شما حتی میتونید آماره خودتون رو بین 1000 امپراطوری ای که در اطراف شما هستند ببینید و بدونید که در چه سطحی هستید ...

TribalWars یک سیستم پشتیبانی بسیار فوق العاده داره و نرم افزار هایی رو در اختیار شما قرار میده که در تراوین نیست سایت twstats.com امکاناتی چون محاصبه ی تعداد دشمن اطرافتون محاصبه راه و زمان رسیدن به دهکده ی دشمن محاصبه میزان جنگی که بین 2 عضو یا 2 قبیله در اختیارتون میزاره همچنین محاصباتی مثله  چگونگی سیر تکاملی پادشاهی شما رو هم توی چند نمودار بهتون نشون میده ... (هیچ کودوم از اینها در تراوین نیستند ..)

و آخرین شاید مهم ترین موضوع مربوط به میزان امنیت بازی میباشد در Tribalwars.net میزان تقلب خیلی خیلی کمه و تقریبا صفره اگرم کسی تقلب کنه فورا باهاش برخورد میشه اما در Travian از هر 5 نفر بازیکننده 3 نفر مشغول تقلب هستند و هیچ کسی هم برخورده جدی باهاشون نمیکنه Scrip ها و هک هایی که برای Travian وجود دارن 5 برابر اسکریپ هایی هستن که برای Tribalwars.net وجود دارن ....

با وجود اینکه تراوین سرمایه گذاری بسیار گسترده روی تبلیغات کرده و شما هر جایی از یاهو مسنجر تا بالای سایتهای دره پیتی میتونی تبلیغ Travian رو ببینی هنوز حدودا 100 هزار عضو کمتر از TribalWars داره و من فکر میکنم این به خاطر شایستگی های TribalWar هستش که بدونه هیچ تبلیغاته Spam واری کاره خودش رو ادامه داده و با ارایه کیفیت برتر از رقیبه ولخرجش جلو افتاده ...


در کمال تعجب در بین ایرانی ها بازی Travian از محبوبیت بیشتری برخورداره که من فکر میکنم دلیلش هم وجود Travian.ir نماینده ی شرکت ترواین و نسخه ی فارسی بازی در ایران باشه ( Tribalwars.net یک بازی کاملا انگلیسی هستش و نماینده هم به جایی نمیفرسته بر خلافه Travian )

+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/10 و ساعت 4:59 |
زمانی که من وبلاگ رو تاسیس کردم فقط 16 سالم بود و اواخر اول دبیرستان بودم این وبلاگ رو برای علایق شخصی خودم به نوشتن مطلب درجایی امن باز کردم  و تا حالاشم این وبلاگ از هیچ وبلاگی لینک نگرفته و سعی در تبلیغات یا برقراری ارتباط با بقیه وبلاگ ها هم نکرده ! عمومه  پستا شامل مطلب های آموزشی خاصی نمیشن و کم میشه توشون پست هایی پیدا کردن که چیزی از IT برای یادگیری در اونها باشه اما از این به بعد شرایط عوض شده الان من کلاس سوم کامپیوتر هستم و دوست دارم که اطلاعات کامپیوتری خودم رو هم به این وبلاگ اضافه کنم تا به لطف بلاگفا بتونم همیشه مرجع خوبی از مطالبی که نتیجه ی تحقیقام بوده داشته باشم ...


در کناره مرجعه بودن وبلاگ ( برای خودم ) بد نیست حالا که میخوایم وارد کاره تخصصی تری بشم  وبلاگ خودم رو  بی دلیل تحریم نکنم!! دلیلی نداره  مطالبی رو که با زحمت زیاد می نویسم و به این وبلاگ اضافه میکنم رو فقط برای خودم نگه دارم و به طور مستقیم یا غیره مستقیم اجازه ندم که کاربرای دیگه اینترنت هم از اطلاعات من استفاده کنن

پس از این بعد :


1- لینک کردن و لینک شدن پذیرفته میشود !

2- موضوعات مختلف به قسمت موضوعات وبلاگ اضافه شد .

3- میتونید مشکلات کامپیوتر خودتون و یا سوالاتتون رو همین جا از هم بپرسین جواب میدم ....


نکته :

1- اینترنت پر شده از وبلاگهایی که از روی هم مطالب رو کپی میکنن و فکر میکنن که خیلی با وحتوا هم هستند ... از کپی کردن از روی سایتها به شدت بدم میاد سعی میکنم هر مطلبی رو که میزارم روی وبلاگ نوشته ی خودم باشه البته این موضوع ممکنه کمی کندی در زمان گذاشتن مطاب ایجاد کنه..

2- در تمام جهات کامپیوتر (از ویندوز XP تا ویژال بیسک و C++ و PHP/MYSQL اطلاعات کافی دارم) - اگرم کمبودی تو اطلاعاتم پیش بیاد فورا برطرفش میکنم میتونید در هر زمینه ای سوال بپرسید ....

3- قرار نیست که وبلاگ بشه یک وبلاگ کاملا تخصصی و به قولی جهان شمول!  مطالب عادی وبلاگ هم ادامه پیدا میکنه تبلیغات تو وبلاگ هم محدود میشه به لینک و حد اکثر 2 یا 3 بنر  باور دارم برای ارایه مطالب کاملا تخصصی + پول در آوردن و جذب میلیونی بازدیدکننده نیاز به داشتن یک سایت با سرور اختصاصی هست و این جور کارها از وبلاگ بر نمیاد (و وبلاگهایی هم که این کارو میکنن دارن خودشون رو خسته میکنن !)

4- احتمال داره وبلاگ رو به یک دامنه ی اختصاصی متصل کنم تا هم برای کاربرا بهتر باشه هم برای موتور های جستجو

5- مطالب وبلاگ عموما به صورت فیلم های آموزشی و یا مقالات PDF ارایه میشه که کپی برداری ازشون کاملا آزاده ...

6- سرور آپلود ها PersianGig - Rapidshare - 2shared می باشد .

7- تمام این آموزش ها و پروژه ها از اول مهر شروع میشه ( حدوده 20 روزه دیگه )

- ممکنه بعدا به وبلاگ قسمتی هم برای آموزش IELTS و مقالات مرتبت با اون اضافه کنم ..

- آموزش هک و امنیت در وبلاگ خواهد بود اما در مورد هک ایدی و وبلاگ حرف نمیزنیم سوال نکنید .. من هم هکر نیستم ...

8- شما هم میتونید مطالب خودتون رو از طریق یوزر و پسوورد زیر در وبلاگ ما پست کنید :

User:writer

Password:m3dive


+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/09 و ساعت 3:53 |

کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟
کدامشان دوقلو می باشند؟
چند نفرشان خوشحال هستند؟
چند نفرشان ناراحت می باشند؟

+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/06 و ساعت 23:17 |

EMo مخفف کلمه Emotional هست که به دختر پسرای احساستی میگن
EMO قالبا آدمایی که یه جوری از این زندگی کردن خسته شدن هستند و تنهان احساس میکنن همه تنهاشون گذاشتن حتی خانواده و دوست
جالب این هست که EMO ها برای زندگی کردنشون مبارزه میکنن
EMO از قانون های جامعه پیروی نمیکنن..قانونای خاص خودشون رو دارن
EMO بین خودشون با زبون خاصی حرف میزنن که بیشتر به صورت کشیدن شکل هست
EMO تا اونجایی که میتونن میرن جایی که کسی نتونه ببینتشون حتی تتو هاشون هم جاهایی از بدنشونه که پیذا نیست
EMO بیشتر لباس های مارک دار میپوشن
EMO فرقی نداره که طرف مقابلشون پسر باشه یا دختره قالبا EMO ها همجنسکرا هستند .
EMo دختر 99% قدشون بین ۱۵۰-۱۶۹ و وزن 60-50 هست
EMO رنگ اصلی استفاده میکنن قرمز-سیاه-بنفش
EMO بعضی ها مواد استفاده میکنن حتی مصرف بیشتر مواد رو افتخار هم حساب میکنن این قانون مال EMO نبوده بهش اضافه شده...
EMO اصولا دوست دارن خودکشی کنن و هر لحظه واسه خودکشی آمادن منظور این نیست که هر کی EMO هست باید خود کشی کنه
EMO آدم های آرومین و آهنگ هایی که گوش میدن سبک راک هستش
EMO در واقع نام یک نوع موسیقیه که طرفداران زیادی داره

نکته : Emo تو این چند وقته تو ایران خیلی شایع شده . و باید بدونید که Emo ها افکار بسیار پیچیده ای دارند  راحت نیست شناختنشون هرکسی که موهاشو یه وری آرایش کرد و دوره چشش رو سیاه کرد هم Emo نیست - تا جایی که من تو Wikipedia.com در مورد Emo ها خوندم افکاره ملایم و آرامی دارن و اکثریتشون هم آدم های افسرده و احساساتی ای هستند این گروه رو با گروه های شیطان پرستی یا Punk قاطی نکنید

نکته : تو ایران Emo واقعی خیلی کمه و Emo یک سری قوانین و یک نوعی یک آیین زندگی هستش بیشتر تا یک نوع آرایش و بیشتر هم خواننده های سبک راک تو اوروپا و آمریکا از این روش پیروی میکنن .

نکته 2 : با وجود با سبک های مثله پانک تفاوت های زیادی دارن ولی تمام قوانینشون دلچسب و قابل قبول نیست مثله رو آوردن Emo ها به مواد مخدر یا خودکشی ...

نکته مهم : اگر قوانینشون رو ندونی و فقط سعی کنی که کور کوررانه از تیپ و نوع آرایششون تقلید کنی ازت متنفر میشن ( قابل توجه ایرنیا ...)

+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/01 و ساعت 22:38 |
نکته : من خودم نه لر هستم و نه تو لرستان زندگی میکنم ! فقط چون این خبر به نظرم جالب اومد تو وبلاگ گذاشتم ...

آیا از صبوری مردم لر سوء استفاده نکردید?

علت تمام این مشکلات ناشی از سوء مدیریت, مدیران این استان است مدیرانی که پیش از این تجربه ای در کارهای مدیریتی این استان نداشته اند و صرفا جهت کسب تجربه مدیر می شوند و پس از کسب تجربه راهی استانهای دیگر می شوند. عملا این استان به سکوی پرشی برای مدیران کشور تبدیل شده است. نگاهی گذرا به سوابق استانداران, مدیران و معاونین این استان ظرف 10-20 سال اخیر شاهدی است بر این مدعا. بابک تیموری یکی از کاربران "تابناک" در پیامی آورده است:


سه ماه اول سال 1388 اغاز سال پر بارانی برای کشور ما بود به طوری که وزیر نیرو خبرِ از بین رفتن خشکسالی و قطعی آّب در اکثر استانهای کشور را اعلام کردند. در این میان استان لرستان و شهرستان خرم اباد جز استانهای پرباران کشور معرفی شد و بنابر اعلام شرکت اب استان لرستان اعتبارات اب منطقه لرستان از 32 میلیارد سال گذشته به 120 میلیارد تومان رسیده است اعتبارات اب شهرستان خرم اباد به گفته مدیر عامل 2 برابر نسبت به سال قبل رشد داشته است.

حال با وجود حجم بارندگی در استان که نسبت به بارندگی در نقاط کشور خوب بنظر می رسد و حجم اعتبارات جذب شده , در مرکز استان شاهد قطعی آب گسترده هستیم بطوریکه در بعضی از مناطق شهر خرم اباد (فاز یک , فاز 2, کوی ارتش,...)با قطعی اب در حدود 6-7 ساعت در روزو عملا جیره بندی اب مواجه هستیم.

با توجه به وجود این مشکل در سال پیش و تداوم قطعی اب امسال ذکر چند نکته و سوال از مسئولین لازم بنظر می رسد.

1- چرا استان لرستان باحجم اب دهی سالیانه 5/13 میلیارد متر مکعب, که از این طریق چند استان همجوار نیز می توانند از منابع ابی لرستان برخوردار شوند پس از گذشت 30 سال از انقلاب هنوز یک سد در کشور ندارد.

2- خط انتقال اب در منطقه کاکا رضا به کجا رسید؟ (انتقال اب کاکا رضا به خرم اباد) طرح انتقال اب کاکا رضا اکنون با سپری شدن عمر 2 دولت هنوزبه بهره برداری نرسیده است و به گفته مدیر عامل شرکت اب منطقه لرستان تا 5 سال اینده این پروژه بزرگ که مقدار55/6 میلیون متر مکعب در سال اب شهر خرم اباد را تامین می کند, به بهره برداری نخواهد رسید.

3-علت اصلی قطعی اب امسال مرکز استان چیست؟ لابد می فرمایید خشکسالی. چرا در ماههای اخیر که خشکسالی و جیره بندی اب در برخی از استانها کشور اعلام شد نامی از استان ما به میان نیامد و بابت حل این مشکل اعتباری در جهت رفاه حال شهروندان ساکت و قانع این خطه جذب نکردید و اگر جذب شده چرا اعلام نگردید و مشکلات مردم ما هنوز ادامه دارد.

4- چرا با وجود مشکل کمبود اب بطور شفاف مشکل را با مردم در میان نگذاشتید (تلفن 122 شهرستان هر روز علت قطعی اب را پاره ای از تعمیرات عنوان می کند) و مردم را از قبل مطلع نکردید که حداقل صرفه جویی کنند و هزینه کمتری بپردازند. ایا مردم نامحرم هستند که نباید از مشکلات خویش با خبر باشند و مدام باید اخبار غیر واقعی و کذب بشنوند.

5- شهرستان خرم اباد قطعی اب را پارسال نیز تجربه کرده بود. چه راهکاری برای حل این مشکل امسال در نظر گرفتید و چقدر این راهکارها موثر بود. می بایست مردم راهپیمایی و اعتراض کنند تا مشکلاتشان حل شود؟ ایا از صبوری و سکوت مردم لر در قبال مشکلات سوء استفاده نکردید.

6- بنابر اطلاعات رسیده از مناطق شهر خرم اباد, قطعی اب در بعضی از مناطق شهرستان وجود دارد چرا برای حل این مشکل از سایر مناطق شهر که مشکل کمتری در قطع اب دارند مشکل را حل نکردید. مگر جناب استاندار محترم و مدیر عامل شرکت اب استان حجم اعتبارات جذب شده را چندین برابر سال قبل اعلام نکردند پس کمبود اعتبار نداشتید.

7- عدم کار کارشناسی مجموعه اب استان سبب شد تا یگانه دریاچه مرکز استان که نماد زیبایی و جلوه خاصی به این شهر داده بود (دریاچه کیو) جهت احداث زیر گذر در چشمه این دریاچه قطع گردد.
ممکن است پاسخ دهند علت,خشکسای سالهای اخیر است. اولا همه مردم می دانند دریاچه امسال زودتر از هر سال حتی پارسال که سالی به مراتب کم بارانتر بود خشک شد, ثانیا همزمان با احداث زیر گذر قطع شد. ثالثا پس از احداث زیر گذر هم اکنون در حال حفر کانال چاه و هدایت اب چشمه واقع شده در زیر گذر به طرف دریاچه هستند. اگر بتوانند چشمه اب دریاچه را با بتون ریزی که در اطراف این زیر گذز صورت گرفت, پیدا کنند.

در این رابطه نیز عدم اخبار صحیح و شفاف به چشم می خورد.

علت تمام این مشکلات ناشی از سوء مدیریت, مدیران این استان است مدیرانی که پیش از این تجربه ای در کارهای مدیریتی این استان نداشته اند و صرفا جهت کسب تجربه مدیر می شوند و پس از کسب تجربه راهی استانهای دیگر می شوند. عملا این استان به سکوی پرشی برای مدیران کشور تبدیل شده است. نگاهی گذرا به سوابق استانداران, مدیران و معاونین این استان ظرف 10-20 سال اخیر شاهدی است بر این مدعا.

در پایان بعلت عدم انعکاس مشکلات این استان و شهرستان در رسانه های استان مشکل را با شما در میان گذاشتیم. امید است با انعکاس این خبر مرهمی بر مشکلات مردم رنج کشیده این استان باشد.
+ نوشته شده توسط سهند در 88/06/01 و ساعت 13:20 |
معلم پای تخته داد میزد - صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم میکرد و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد

برای آنکه بی خود های و هوی میکرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان میداد دلم می سوخت

با خطی خانا به روی تخته ای که از ظلمت تاریکی غمگین بود تساوی را چنین نوشته یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخواست همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد تساوی اشتباهی فاحش و محظ است

نگاه بچه ها ناگه به سویی خیره گشت و معلم مات بر جا ماند و او پرسید:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود ؟ سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود و او با پوزخندی گفت و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود

 وان سیه چرده که می نالید پایین بود

اگریک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟ یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

یک با یک برابر نیست!!!!

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/29 و ساعت 15:57 |
پيشنهاد بي شرمانه اي كه به من شد!

من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند

دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد

و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم

و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم

به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!!



+++++ همچنین این لینک رو هم توصیه میکنم ببینید مجموعه ای از سخنان بزرگان هست که من واقعا لذت بردم البته اکثرا تو همین وبلاگ به صورت پراکنده هست و منبع همه ی اینها wikipedia.com هستش ...

مارک تواين

بهتر است دهانت را ببندي و احمق بنظر برسي، تا اينکه بازش کني و همه بفهمند که واقعاً احمقي

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/25 و ساعت 4:35 |
برای مردان بزرگ هیچ بنبستی وجود ندارد یا راهی پیدا میکنند یا راهی ایجاد



یا بايد به اندازه آرزو تلاش كرد و يا به اندازي تلاش آرزو



+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/21 و ساعت 22:32 |

The saddest quote by the funniest man ever born on this planet - "I always like to walk in rain, as no one can see my tears." - Charlie Chaplin.



  • «حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی‌بخش است.»
  • «شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حال که به آن دعوت شده‌ای تا میتوانی زیبا برقص.»
  • «خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.»
  • شکست خوردن ناراحتی ندارد . آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد!
  • این یکی از تضادهای زندگی ما است. که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می دهد.
  • زندگی در کلوز آپ (نمای نزدیک ) تراژدی است و در لانگ شات (نمای دور ) کمدی.

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/18 و ساعت 2:1 |

هرکس به طریقی دل ما را می شکند

                         بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه گر میشکند حرفی نیست

                         از دوست بپرسید چرا می شکند ؟

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/05 و ساعت 14:48 |

افتخاراتی که از طریق شمشیر به دست می آید، از طریق شمشیر هم ممکن است از دست برود.


+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/03 و ساعت 1:38 |

Is that love i see in your eyes, or merely a reflection of mine


دو والپیپر ( کلیک کنید روشون بزرگ میشن )
<# FILE_TAGS #>

<# FILE_TAGS #>
+ نوشته شده توسط سهند در 88/04/24 و ساعت 19:0 |
دیروز تو قهوه خونه یه تابلوی جالب به دیوار دیدم که این جمله روش بود :

نام نجات دهنده ات را از آینه بپرس.

+ نوشته شده توسط سهند در 88/04/21 و ساعت 12:15 |
در عصر جمعه یک روز پیر مردی  با یک دختر آمریکائی زیبا وجوانی در کنارش وارد یک طلا فروشی شدند
..پیر مرد  به طلا فروش گفت :یک حلقهء مخصوص برای دوست دخترش می خواهد
!طلافروش موجودیهایش را گشت و یک حلقهء سنگی 40,000 دلاری! آورد ;
دختر جوان آمریکائی از هیجان چشمانش برق زد و تمام بدنش لرزید.!
پیر مرد  حالت های او را دید و گفت ما آنرا خواهیم گرفت.
طلا فروش پرسید مبلغش را چه جوری پرداخت می کنید!؟
پیر مرد  گفت بودن چک من اطمینان حاصل کنی.
خیلی خوب من آنرا الان خواهم نوشت و شما می تونید.
روز دوشنبه به بانک زنگ بزنید و از صحت موجودی اطمینان حاصل کنید.
ومن حلقه رو در عصر روز دوشنبه تحویل خواهم گرفت.
بعد از ظهر روز دوشنبه طلافروش با عصبانیت شدید به پیر مرد زنگ زد وگفت :
‘در حساب شما هیچ موجودی وجود ندارد.!.

پیر مرد جواب داد من می دونم اما تو میتونی تصور کنی من چه جمعه ای داشتم!!؟

+ نوشته شده توسط سهند در 88/04/05 و ساعت 18:32 |

سخت ترین کار دنیا سرکوب کردن یه احمق است.

+ نوشته شده توسط سهند در 88/03/25 و ساعت 15:59 |
  • درس اول: «کسی که تو رو از کثافت درمیاره، الزاماً دوست تو نیست.»
  • درس دوم: «کسی که تو رو میندازه تو کثافت، دشمن تو نیست.»
  • درس سوم: «وقتی تو کثافتی زیاد دست و پا نزن، چون ممکنه به ضررت تموم بشه.»

گفتاوردی از سریال راه بی پایان

+ نوشته شده توسط سهند در 88/03/16 و ساعت 1:2 |
26 غلط احمدی‌نژاد در 40 دقیقه!


آفتاب : محمود احمدی‌نژاد که به نظر می‌رسد به شدت نگران از دست رفتن صندلی ریاست‌جمهوری است، در مناظره چهارشنبه شب خود عملاً نه به مصاف میرحسین موسوی، بلکه به رویارویی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی پرداخت.

وی در این سخنان عملاً اکثر مسئولین ارشد نظام را به دست‌اندازی به بیت‌المال و رانت‌خواری متهم کرد و با نام بردن از اشخاص فراوانی، مدعی فساد مالی آنان شد.


اگرچه به سادگی می‌توان تناقض اظهارات احمدی‌نژاد را بیان کرد، اما وی می‌تواند با پاسخ به چند پرسش ساده، حداقل اتهام دورویی را از خود رفع کند:

1. این هجمه سنگین علیه هاشمی و دولت وی، در شرایطی که محمود احمدی‌نژاد تا روزهای پایانی دولت هاشمی از مدیران آن دولت بوده است و مکرر به تمجید و از رئیس‌جمهور وقت پرداخته است، چه معنا و مفهومی دارد؟

2. زیرسوال بردن اشخاص و افعالی که با تأیید صریح رهبری انقلاب همراه بوده، مانند سلامت هاشمی، خدمات خاتمی، توافقنامه سعدآباد، آیا زیرسوال بردن رهبری نظام نیست؟

3. ارائه آمار نادرست از محیط، نظیر آن‌چه که درباره استقبال چند صدهزار نفری از وی در مشهد گفته شد، با وجود این که آمار مستقبلین از ده‌هزار نفر فراتر نمی‌رفت، آیا نشان‌دهنده توهم ایشان نیست؟

4. چرا با وجود 4 سال قدرت اجرایی کشور و در اختیار داشتن اهرم‌های نظارتی چون وزارت اطلاعات، بازرسی ویژه ریاست‌جمهوری و سازمان حسابرسی، رئیس‌جمهور به تخلفات مورد ادعا رسیدگی نکرده و پرونده آنان را برای رسیدگی به دادگاه اعلام نکرده است؟

5. اظهارات کذب، نظیر ادعای ارسال نامه عذرخواهی بلر نخست‌وزیر انگلیس به ایران در شرایطی که وی به جای عذر‌خواهی علناً ایران را تهدید کرده بود، صرفاً از روی بی‌اطلاعی است یا ایشان تعمداً دروغ می‌گوید؟

6. ادعای اثبات نشدنی نظیر ادعای پیغام آقای هاشمی به پادشاه عربستان درباره سقوط احمدی‌نژاد طی 6 ماه آینده، در حالی که دکتر ولایتی نماینده اعزامی مقام رهبری به عربستان، حامل پیام آقای هاشمی مبنی بر درخواست استقبال گرم از رئیس‌جمهور ایران در عربستان بوده است، چه معنا و مفهومی دارد؟

7. متهم کردن اشخاص غایب، نظیر همسر کرباسچی یا صفایی فراهانی، فرزند ناطق‌نوری و... به رانت‌خواری و کسب ثروت‌های میلیاردی در حالی که این افراد غایب بوده و امکان دفاع از خود را ندارند، با کدام ضوابط شرعی سازگار است و اگر ایشان واقعاً به این حقایق رسیده‌اند، چرا زودتر افشا نکرده‌اند و در آخرین روزهای ریاست‌جمهوری که فرصتی برای پاسخ‌گویی افراد نیست، به فکر افشاگری افتاده‌اند؟

8. فرافکنی در برابر طرح مسایل اقتصادی آقای صادق محصولی، وزیر کشور دولت نهم و ادعای این که ربطی به مسئولیت وی ندارد، در حالی که از قضا فعالیت‌های اقتصادی وی در نیمه دهه هفتاد و در زمان استانداری آقای احمدی‌نژاد در استان اردبیل در این استان صورت گرفته است، به چه معناست؟

9. ادعای این که آقای احمدی‌نژاد بهترین رابطه را با روحانیت دارد، در حالی که با وجود اصرارهای دو سال دفتر رئیس‌جمهور و بارها مصاحبه سقای بی‌ریا، مشاور روحانیون دکتر احمدی‌نژاد، مراجع و علمای برجسته قم حتی حاضر به پذیرش رئیس‌جمهور و دیدار با وی نبوده‌اند، چگونه قابل جمع است؟

10. متهم کردن ناطق‌نوری، رئیس دفتر بازرسی رهبر انقلاب به فساد مالی، آیا زیرسوال بردن سلامت دفتر رهبری نیست؟

11. اتهام زدن به همسر مهندس موسوی درباره مدرک دکترای ایشان در حالی که آقای احمدی‌نژاد که فوق‌لیسانس و دکترای خود را در دوره ریاست بهبهانی، وزیر فعلی راه در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت و با استفاده از تسهیلات ویژه طی کرده‌اند، چه وجهی دارد؟

12. اشاره به هزینه‌های تبلیغاتی مهندس موسوی در حالی که این هزینه‌ها از سوی احزاب و گروه‌های شناسنامه‌دار سیاسی تأمین می‌شود، اما هزینه‌های سنگین‌تر ستاد دکتر احمدی‌نژاد از سوی اشخاص نامعلوم و با پوشش ستادهای مردمی و بعضاً با استفاده از امکانات دولتی تأمین می‌شود،‌ چه مفهومی به همراه دارد؟

13. متهم کردن جمهوری اسلامی در فاجعه جمعه خونین مکه به انتقال وسایل نامعلوم و مقصر بودن در قطع رابطه با عربستان آیا خیانت به خون شهدای این واقعه و زیرسوال بردن مواضع امام(ره) مبنی بر لزوم برائت از مشرکین نیست؟

14. در صورتی که دکتر احمدی‌نژاد تا بدین اندازه مشتاق به مناظره با هاشمی و خاتمی بوده، چرا از فرصت 4 ساله و امکانات نامحدود صداوسیما که در اختیار وی گذاشته شده بود، برای این موضوع استفاده نکرد و حتی در صورت مخالفت صداوسیما، چرا مناظره‌های علنی در مراکز دانشگاهی تشکیل نداده بوده است؟

15. چرا دکتر احمدی‌نژاد از پاسخ دادن به محور اصلی پرسش مهندس موسوی در ماه‌های اخیر یعنی سرنوشت 300 میلیارد دلار درآمد نفتی طفره رفته و حتی در این مناظره با وجود اشاره موسوی به گزارش دیوان محاسبات، از توضیح درباره آن خودداری کرد؟

16. تکرار دروغ درباره بازیگر بودن مادر ناراضی در فیلم مهندس، موسوی در حالی که اسم و عکس و مشخصات واقعی زن مذکور توسط خود وی اعلام شده و نماینده شهر و کارگردان نیز درباره آن توضیحات شفاف ارائه کرده‌اند، چه معنایی دارد؟

17. در شرایطی که دکتر احمدی‌نژاد در کنفرانس مطبوعاتی خود که از شبکه خبر سیما نیز به صورت زنده پخش شد، رسماً اعلام کرد در صورت دعوت پادشاه عربستان به این کشور سفر می‌کند، چرا اظهار این که ابتدا دعوت شد و بعد ما تمایل خود را اعلام کردیم، چه معنایی دارد؟

18. اعلام ننگین بودن پروتکل الحاقی در حالی که اکثر کشورهای پیشرفته جهان از جمله کشورهای اروپایی هم‌اکنون عضو این پروتکل هستند، چه معنایی دارد؟

19. چرا با وجود انکار هولوکاست توسط دکتر احمدی‌نژاد در سال نخست ریاست‌جمهوری و پرداخت هزینه‌های سنگین، نماینده دولت ایشان در سازمان ملل به قطعنامه تأیید هولوکاست رأی مثبت داد و در اجلاس دوربان نیز هیأت ایرانی از مخالفت با آن خودداری کردند؟

20. آیا ایشان از اظهارنظر آقای مشایی مبنی بر دوستی با مردم اسرائیل، عقب‌نشینی کرده‌اند یا آن که بر اظهار خود در کنفرانس مطبوعاتی مبنی بر این که حرف مشایی حرف دولت است، پافشاری می‌کنند؟

21. در صورتی که ایشان مدعی هستند بیش از روسای‌جمهور گذشته به ایشان توهین و انتقاد شده است،‌ آیا میزان توهین و اتهاماتی که توسط ایشان و سایر مقامات دولتی به منتقدان شده، با سایر دولت‌ها قابل مقایسه است؟

22. با توجه به ادعای آقای احمد‌ی‌نژاد مبنی بر انتشار 320هزار تیتر توهین‌آمیز علیه دولت و با توجه به این که در کل زمان دولت ایشان از آغاز تاکنون حدود هزار شماره روزنامه منتشر شده و اگر 5 روزنامه در همه شماره‌های خود حاوی6 توهین به دولت هم باشند، تنها 30هزار تیتر توهین‌آمیز علیه دولت قابل تولید است، ایشان این آمار 320هزار را از کجا آورده و آیا این آمار هم از جنس استقبال چند صدهزار نفری در مشهد از ایشان است؟

23. با توجه به ادعای دکتر احمدی‌نژاد مبنی بر نبستن هیچ روزنامه‌ای توسط دولت ایشان، روزنامه شرق، مهم‌ترین روزنامه منتقد ایشان چرا دو بار در زمان دولت نهم توقیف گردید و علت تعطیلی روزنامه هم‌میهن و کارگزاران شکایت کدام ارگان دولتی بود؟

24. با توجه به آن که آقای احمدی‌نژاد، مدعی برداشت غیرقانونی 95 میلیارد تومانی دولت مهندس موسوی از خزانه در زمان تعطیلات مجلس شده و این اقدام با حکم حکومتی امام خمینی(ره) صورت گرفته بود، آیا ایشان حکم حکومتی امام خمینی(ره) را غیرقانونی می‌دانند؟

25. زیرسوال بردن عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم به چه معناست؟ آیا ایشان نمی‌توانسته وزیر ارشاد را موظف به اجرای سیاست‌های دولت کند، در این صورت با وجود برکناری‌های متعدد مقامات دولتی به علت ناهماهنگی، علت عدم برخورد با وزیر ارشاد چه بوده است؟

26. در رابطه با مسائل آقای کردان با توجه به این که ایشان با دکترای جعلی و نه دکترای بی‌اعتبار دانشگاه آزاد (از نظر دکتر احمدی‌نژاد) از وزارت کار و وزارت نفت دولت نهم حقوق دریافت کرده‌اند، چرا ایشان با آقای کردان پس از اطلاع از تخلفات، برخورد نکرده و تا امروز جناب کردان در دفتر رئیس‌جمهور فعالیت دارد
+ نوشته شده توسط سهند در 88/03/15 و ساعت 10:42 |
برید داخل سایت http://www.rayemelat.com و به نماینده مورد علاقه خود رای بدید ( ترجیحا میر حسین )



( چهار سال یک آدم کوچولو مارا کوچولو کرد، و حالا منتظر 22 خرداد هستم )

+ نوشته شده توسط سهند در 88/03/07 و ساعت 14:36 |

جدا توصیه میکنم بهتون که به این تبلیغات خرید جومونگ 3 توجه نکنید جومونگ سه در حال حاضر فقط 20 قسمتش اکران شده و بعضی از قسمت های سریال هنوز حتی ساخته نشده .
چیزی که در بازار های ایران به عنوان جومونگ 3 به فروش میرسد در حقیقت یک سریال دیگه ی کره ای  است که در 6 DVD عرضه میشود .


+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/29 و ساعت 16:33 |

Margur verður af aurum api

ترجمه :

پول حتی یه میمون رو آدم میکنه . ( مثل ترکی)

حسین تهی

آرمین 2afm

+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/29 و ساعت 16:20 |
یه چند وقتیه حصابی کلافه ام امتحاناتم شروع شده و کلا کلی سرم شلوغه .....

داستانی که براتون در زیر پست گذاشتم رو حتما بخونید .


+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/28 و ساعت 23:18 |

اگر چه آدم آهنی قصه ی ما در گوشه ای از سالن نمایشگاه ایستاده بود ، ولی همیشه جمعیت زیادی دورش جمع می شدند وتماشایش می کردند.



وسایل جالب الکترونیکی زیادی در آن جا بود ولی آدم آهنی یکی از بهترین و جالب ترین وسایل بود.

بچه ها و بزرگ ترها چندین مرتبه به طرفش می آمدند و حرکات جالب بازوان آهنیش ، سر جعبه مانندش و تنها چشم نارنجی رنگش را به دقت و با تعجب

نگاه می کردند. آدم آهنی سر و بازوانش را تکان می داد. هم چنین می توانست به سوالاتی که از او می شد جواب بدهد.

البته نه هر سوالی ، بلکه فقط سوالاتی که از قبل روی دیوار کنارش نوشته شده بود و او برای جواب دادن به آن ها به خوبی طراحی شده بود.

باز دید کنندگان باید از سوال شماره ی یک شروع می کردند:

- اسم شما چیست؟

آدم آهنی با صدای خشن و خرخر مانندی جواب می داد: اسم...من...تروم...است.

دومین سوال این بود: در کجا متولد شده ای؟

- من...در...آزمایشگاه...متولد...شده ام.

سومین سوال: در حال حاضر چه کاری انجام می دهی؟

آدم آهنی در حالتی که به نظر می رسید با دهان بسته می خندد ، جواب می داد: " در حال حاضر...در حال جواب...دادن...به...سوال هایی پیش پا افتاده

هستم... " و بعد با صدای غریب می خندید.

مردم هم می خندیدند و بعد دوباره سوال های از قبل آماده را ادامه می دادند:

- بیشتر از همه چه چیزی را دوست داری و از چه چیزی اصلا خوشت نمی آید؟

- از...همه بیش تر...روغن چرب را...دوست دارم...و از بستنی با مربای زرد آلو...بدم می آید.

مردم هم دوباره می خندیدند و به فهرست سوال ها خیره می شدند تا سوال پنجم را از آدم آهنی بپرسند: آینده ی روبوت ها چیست؟

- آینده ی ...بسیار خوب و...جالب توجهی...در انتظار...آن هاست...

- شما برای انجام چه کارهایی درست شده اید؟

- من...باید...هر کاری را...که برایش...طراحی و برنامه ریزی...شده ام...انجام دهم...

بعد سوال آخر پرسیده می شد: برای ما بازدید کنندگان از این نمایشگاه چه آرزویی دارید؟

- " برای شما...آرزوی سلامتی و شادی...دارم! " این جمله ی آخر را در حالی که پای چپش را با خوش حالی روی زمین می کوبید و از شدت

برخورد آن کف نمایشگاه به لرزه در می آمد ، اظهار می داشت.

حالا دوباره نوبت عده ای دیگر می شد که به زودی جمع می شدند و دوباره همان سوال ها را به ترتیب می کردند. آدم آهنی قصه ی ما هرگز از جواب دادن

به این سوال ها خسته نمی شد. به موقع می خندید و پایش را روی زمین می کوبید و به موقع بازویش را تکان میداد و بعضی اوقات هم با چشم نارنجی رنگش ،

موذیانه چشمک می زد.

او برنامه اش را بدون هیچ اشکالی انجام می داد! خداحافظ. و اگر یکی از این شب ها شاپرک از پنجره به داخل نمایشگاه نیامده بود ، شب ها و

روزها به همین ترتیب سپری می شد. شاپرک به طرف نور نارنجی رنگ چشم تروم جلب شد. چشمی که در تاریکی درخشش زیادی داشت ،

شاپرک روی شانه ی آدم آهنی نشست ، بالش را بر روی چشم تروم کشید و با ناامیدی گفت: " وای چه نور سردی! "

آدم آهنی می خواست بگوید: " این روشنایی نیست چشم من است " ولی فقط توانست جواب شماره ی یک را بگوید: " اسم من...تروم...است. "

شاپرک گفت: " جدا؟ من هم یک پروانه ی شاپرک یا شب پره هستم. اسم من بال بالی است."

آدم آهنی جمله ی بعدی خود را تکرار کرد: " من در آزمایشگاه به دنیا آمده ام."

شاپرک گفت: " آزمایشگاه...باید کشور قشنگی باشد " و بعد شاخک هایش را تکانی داد و گفت: " من هم در یک درخت بلوط جوان به دنیا آمده ام...

آیا تا به حال درخت بلوطی را که تازه به میوه نشسته است دیده ای؟ "

تروم گفت: " در حال حاضر من به سوال های پیش پا افتاده و معمولی جواب می دهم " و بعد با صدای بلند خندید: " هاهاهاها... "

شاپرک خیلی ناراحت شد و رنگ بال هایش پرید و با صدایی آهسته گفت: " لطفا مرا ببخش ، مسلما من خیلی درخشان نیستم. آخر تازه دیروز از شفیره ام

خارج شده ام و هیچ کس چیزی را برایم توضیح نداده است. تنها به من یاد داده اند که چگونه از پرنده های شب مخفی شوم ، هم چنین

گفته اند باید مراقب خفاش ها هم باشم..."

آدم آهنی با برنامه ی خودش که از پیش طراحی شده بود ، دوباره ادامه داد: " من بیش تر از همه روغن چرب را دوست دارم و از بستنی با

مربای زرد آلو خوشم نمی آید. "

شاپرک در جواب گفت: " من بیش تر از همه گاز زدن برگ های جوان درختان بلوط را دوست دارم و تا به حال روغن چرب را نچشیده ام...

آیا تو برگ بلوط دوست داری؟! اگر بخواهی می توانم تکه ای از آن را برایت بیاورم..."

آدم آهنی می خواست بگوید که شاید چشیدن مزه ی چیزهای تازه فکر خوبی باشد ولی ناگهان جواب آماده ی شماره ی پنج به سرعت شروع شد:

- " در آینده روبوت ها وضعیت بسیار خوبی خواهند داشت."

شاپرک آهی کشید و گفت: " تو از کلمات سخت و طولانی استفاده می کنی ، من که گفتم تازه از شفیره ی تنگ بیرون آمده ام و

می توانم بگویم هنوز چیزی نمی دانم."

آدم آهنی با سماجت گفت: " من باید هر کاری را که برایش طراحی و برنامه سازی شده ام ، انجام دهم."

شاپرک گفت: " متاسفم! وقت رفتن رسیده ، خداحافظ ، تروم عزیز! "

آدم آهنی با صدای ریز و سنگین ، در حالی که پاهای آهنیش را بر زمین می کوبید ، گفت: " برای تو آرزوی سلامتی و شادی دارم! "

شاپرک گفت: " متشکرم " و بعد خیلی آرام با بالش بوسه ای بر گونه ی آدم آهنی زد و از پنجره به بیرون پرواز کرد.

آدم آهنی با چشم نارنجی رنگش ، رفتن شاپرک را تماشا کرد و برای مدتی طولانی احساس بدی داشت. او با خود فکر می کرد: " بال بالی با

همه ی تماشاگران فرق داشت. چیز دیگری بود ، سوال هایی می کرد که در برنامه ی من نبود و همین باعث می شد جواب های من

غلط باشد و خوب از آب در نیاید. او حتی یک بار هم مرا تحسین نکرد...هنوز جای بال هایش بر گونه ام به من حالتی خوش آیند می دهد.

صدایش بسیار شیرین بود...او مرا تروم عزیز صدا کرد! " این افکار آخری احساس خوبی در او به وجود آورد.

آن قدر از ملاقات با شاپرک خوش حال بود که اصلا متوجه باز شدن در های نمایشگاه و انبوه تماشاگرانی که به داخل آمده بودند نشد ،

وقتی انبوه مردم به سراغش آمدند و سوال ها را یکی یکی پرسیدند ، او دو سوال اول را باهم اشتباه کرد و به سوال سوم هم جواب غلطی داد.

- " هاهاها! در حال حاضر من به سوال های پیش پا افتاده ای جواب می دهم! "

یکی از افراد سر شناس و مهم که در حال بازدید کردن از آدم آهنی بود ، در حالی که ناراحت شده بود ، با عصبانیت گفت:

" او ما را مسخره می کند! " و به سرعت به طرف سر مهندس آن قسمت رفت تا او را از وضعیت آدم آهنی آگاه کند.

ولی آدم آهنی تازه حالش جا آمده بود و جواب های درست و به موقعی می داد و باز هم انبوه تحسین ها بود که از طرف بازدید کنندگان نثارش می شد.

- خداحافظ! برنامه اش تمام شد!

آدم آهنی با ناراحتی فکر کرد:

- کاش بال بالی می توانست مردم را ببیند. اگر بفهمد که چقدر از من تعریف می کنند ، مطمئنم که مرا بیشتر تحسین می کرد! نگرانم ، نمی دانم

آیا امشب هم می آید یا نه...وای! اگر خفاش او را گرفته باشد؟ دل آدم آهنی گرفت. احساسی که تا آن موقع به او دست نداده بود.

اما شاپرک آمد و با ساده دلی نجوا کرد: " برای این که روی شانه ات استراحت کنم به این جا آمده ام و بعد هم دوباره پرواز می کنم.

این جا آرام و ساکت است! "

صدای غرش مانندی از چانه ی آدم آهنی بیرون آمد: " اسم من تروم است."

شاپرک مودبانه گفت: "اسم تو را فراموش نکرده ام. آیا برادر یا خواهر داری؟ "

آدم آهنی می خواست بگوید: که او در دنیا بی نظیر است ، حتی در سالن نمایشگاه هم دستگاهی مانند او وجود ندارد ، شاید حتی در تمام شهر.

ولی فقط توانست جواب شماره ی دو را بدهد:

- " من در آزمایشگاه به دنیا آمده ام."

شاپرک در حالی که به او یادآوری می کرد ، گفت: " این را به من گفته بودی. راستی چرا بعضی چیزها را مرتبا تکرار می کنی؟

آیا از تکرار خسته نمی شوی؟ خیلی خوب ، وقت رفتن ا ست. من خیلی گرسنه هستم. هنوزتکه ای برگ هم نخورده ام. آن خفاش بد جنس

در نزدیکی درخت بلوط من آویزان شده...تا دیدار بعد خداحافظ تروم عزیز! "

شاپرک دوباره بوسه ای بر گونه ی آدم آهنی زد و از پنجره به بیرون پرواز کرد. آدم آهنی تا مدت زیادی به او فکر می کرد. چشمش درخشندگی بیشتری

نسبت به قبل پیدا کرده بود. در دل آهنینش زمزمه می کرد: " او دوباره بر می گردد! او مرا دوست دارد. او دوست من است. او دوباره بر می گردد

و باز هم به راحتی روی شانه ام می نشیند. آیا می توانم یاد بگیرم به جز کلماتی که از قبل برنامه ریزی شده است چیزی بگویم؟

اگر بتوانم اول از او تشکر می کنم که با من دوست شده است و بعد به او می گویم که اولین کسی است که من با او دوست شده ام. "
چشم نارنجی رنگش با بی صبری به پنجره خیره مانده بود.

شاپرک برگشت اما رفتارش عجیب بود. با شتاب خود را به داخل پنجره پرت کرد و به سرعت به گونه ی آدم آهنی برخورد کرد.

فریاد زد: " او دنبال من است! تروم ، او دنبال من است. "

به راستی ، سایه ی سیاهی نزدیک پنجره بود ، برقی زد و چند لحظه بعد خفاش وارد سالن نمایشگاه شد.

بال بالی در حالی که خود را به گونه ی آدم آهنی چسبانده بود ، با التماس گفت: " نگذار مرا بخورد! او را بزن."

آدم آهنی با شجاعت بادی در گلو انداخت و می خواست بگوید نترس من قوی ترین دستگاه در این نمایشگاه هستم و نمی گذارم کسی به تو آسیب برساند ،

ولی به جای این جمله گفت: " اسم من تروم است."

خفاش چرخی به دور آدم آهنی زد و شاپرک را دید که با او حرف می زند ، شاپرک باز با التماس به آدم آهنی گفت: " مراقب من باش ، تروم عزیز!"

آدم آهنی می خواست با صدای بلندی به خفاش بگوید که از این جا بیرون برو ولی دوباره جمله ای را گفت که از قبل برنامه ریزی شده بود:

" من در آزمایشگاه به دنیا آمده ام."

خفاش دندان هایش را به شکم شاپرک فرو برد ، ولی نتوانست او را ببلعد زیرا شاپرک روی پای آدم آهنی افتاد. خفاش چندین بار دور آدم آهنی چرخید

ولی نتوانست بال بالی را پیدا کند و از پنجره بیرون رفت.

شاپرک با ناله گفت: " بالم پاره شده. وای ، تروم چرا از من مراقبت نکردی؟ "

آدم آهنی بی محابا جواب داد: " در حال حاضر من به سوال های پیش پا افتاده ای جواب می دهم هاهاهاها...! "

از جوابی که داده بود از شدت ناراحتی بدنش می لرزید ولی نمی توانست چیز دیگری بگوید.

بال بالی روی زمین می لرزید و بال بال می زد ، سعی می کرد پرواز کند ولی فقط مثل فرفره به دور خود می چرخید.

با ناله گفت: " تو دوست من بودی چرا به من کمک نکردی ، اگر می فهمیدی که چطور به من آسیب رسیده! "

در همین موقع دوباره آدم آهنی با صدای غژ غژ مانندی گفت: "من بیشتر از همه از روغن چرب خوشم می آید ، من بستنی با مربای زرد آلو را دوست ندارم."

شاپرک نفس نفس زنان و بریده بریده و در حالی که باورش نمی شد گفت: " چه می گویی؟ تو دوست من هستی و اصلا برای من ناراحت نیستی؟ "

و در پاسخ شنید: " آینده ی خوبی در انتظار ما آدم آهنی هاست."

بال بالی در حالی که صدایش ضعیف و ضعیف تر می شد ، به آرامی زمزمه کرد:

" چه قدر...بی احساس...و خشن...هستی."

تروم گفت: " من باید کاری را که برایش برنامه ریزی شده ام انجام دهم."

بال بالی که دیگر نمی توانست بچرخد و حرکت کند ، یک بار دیگر بالش را بالا برد و بعد خیلی آهسته پایین آورد و دیگر حرکتی نکرد و بعد به

آرامی گفت: " خدا نگهدارت تروم عزیز " و بعد نفس آخر را کشیدد.

آدم آهنی با صدای غرش مانندی گفت: " من برای شما آرزوی سلامتی و شادی دارم! " و پاهایش را محکم به زمین کوبید ، آن چنان که زمین لرزید

و بعد سکوت مرگ باری بر سالن نمایشگاه حاکم شد. شاپرک روی پای آدم آهنی بدون حرکت دراز کشیده بود.

کم کم هوا روشن می شد. درها باز شدند و دوباره بازدید کنندگان کنجکاو وارد سالن شدند و باز دور او جمع شدند.

- اسم تو چیست؟ این سوال شماره ی یک بود...آدم آهنی فکری کرد قلبش از ناراحتی فشرده شد ، گفت:

" شاپرک...مرا تروم...عزیز...صدا کرد...هیچ کس...تا به حال مرا...به این نام...صدا نکرده بود..."

سوال دوم: کجا متولد شده ای؟

آدم آهنی که تقریبا داشت گریه می کرد گفت: " بال بالی گفت...که روی درخت...بلوط...متولد...شده...من تا به حال...درخت بلوط...را ندیده ام..."

در حقیقت او هیچ پاسخ درستی به هیچ یک از سوالات برنامه ریزی شده ، نداد.

دیگر بازوانش را بلند نکرد و پایش را هم بر زمین نکوبید ، حتی دیگر با چشم نارنجی رنگش چشمک هم نزد.

ملافه ی بزرگ و سفیدی آوردند و آدم آهنی را با آن پوشاندند. روی ملافه اعلان بزرگی زده شد که روی آن نوشته شده بود: " خراب است. "

زیر آن ملافه ی سفید که درست مثل کفن بود ، آدم آهنی ساکت بود. ولی شب ، وقتی باد از بیرون به داخل سالن نمایشگاه می وزید و با خود رایحه ی گل های

درخت بلوط و صدای خش خش برگ هایش را می آورد ، صدای شکسته و آهسته ای از زیر ملافه ی سفید می آمد.

به نظر می رسید که کسی چیزی یاد می گیرد و دائم میگو ید: " بال بالی...بلوط...به او آسیب رسید. "

+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/27 و ساعت 23:43 |

مردم دنیا همچون دیوانگان کور و کر به‌جان هم می‌افتند و یکدیگر را ندیده و نشناخته می‌درند و بر این دیوانگیبه نام جنگ، افتخار می‌کنند.

+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/27 و ساعت 1:35 |

+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/25 و ساعت 23:9 |

آدم ها آن قدر زود عوض می شوند..آن قدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه فاصله میان دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است... فرصت نمی کنی گام هایت را بشماری و ببینی آن هنگام که دست های یخ بسته ات را دوستی به گرمی فشرد در ذهنش منجمد ساختن ناگهانی تو را مرور می کرد... دوستی سیب سرخی بود خوش عطر..طعمش اما نمی دانم چرا این قدر گس بود !... این روزها دوستی های شیرین و خواستنی افسانه ای بیش نیست...دیگر به هم جنس هایت هم اعتماد نکن...چرا که دوستی یک افسانه بیش تر نیست....شیرینی این افسانه را به تلخی واقعیت ها زهر مکن...بگذار همان طور دست ناخورده در ذهن کودکانه و بی آلایش و پاکت باقی بماند برای گاه گاهی که می خواهی لبخند بزنی....بی خیال از همه چیز و همه کس!

+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/24 و ساعت 14:41 |

این آهنگ امیینم در رابطه با آمریکا هرچند قدیمیه ولی بگیرید گوش کنید خالی از لطف نیست
یه جورایی هرچی از دهنش در اومده به بوش گفته.
Download
+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/24 و ساعت 14:36 |

«وقتی‌که آخرین رودخانه مسموم شد و آخرین ماهی به دام افتاد، و زمانی که آخرین درخت قطع شد، آن‌گاه خواهیم دانست که پول را نمی‌توان خورد.»

+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/23 و ساعت 22:51 |

من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود



یک فرد باهوش یک مسئلهc را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.



سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.



«در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد.»




«دوچیز بی‌پایان است: اول «کهکشان»، دوم «حماقت بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»


در برابر یک قدرت متشکل و منظم، فقط یک قدرت متشکل و منظم ِ دیگر تاب ایستادگی دارد. هرچند مایهٔ تأسف است، ولی من راه دیگری نمی‌بینم.
+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/18 و ساعت 13:29 |
«آزادی، مذهب جدید است، مذهب زمان ما.»
                                                        <ویکتور هوگو>


+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/08 و ساعت 20:54 |
...مدتی طول کشيد تا کاملا دريابم که غالباً اين نيروهای خير و شر نيستند که با هم می جنگند، بلکه فقط دو نيروی شرّند که برای کنترل جهان با هم رقابت می کنند.

ايوان کليما

+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/06 و ساعت 22:1 |

عارفی را دیدم که در یک دست آب داشت و در دستی آتش میگفت :

میرم که آب در دوزخ ریزم و آتش در بهشت کشم - تا کسی خدا را نه از بیم آتش بپرستد نه از ذوق بهشت

خدا را برای خدا باید خواست .


+ نوشته شده توسط سهند در 88/02/04 و ساعت 21:15 |
از مخالفت نهراسید! بادبادک زمانی اوج می‌گیرد که با باد مخالف روبرو شود

 

    * «بدون پول، صلح به دشواری به دست خواهد آمد.» 

    * «بعضی‌ها سرمایه‌گذاری بخش خصوصی را به ببری درنده تشبیه کرده‌اند که باید او را به ضرب گلوله از پای درآورد. عده‌ای آن‌را به صورت گاو شیرده می‌نگرند که باید دوشیدش. فقط عده قلیلی آن را همانطور که هست می بینند - قاطری که با تمام قدرت گاری را می‌کشد.» 

    * «پنهان‌کردن مسایل مشکلی را حل نمی‌کند.» 

    * «سیاست‌‌مدار کسی است که حوادث فردا و یک‌ماه و یک‌سال آینده را پیش‌بیینی کند و بعد بتواند دلایلی بیاورد که چرا اتفاق نیفتاد.» 

    * «شخصاً همیشه آمادهٔ آموختن هستم. با وجود این، هیچ‌گاه دوست ندارم که به من درس بدهند.» 

    * «قرون تاریک بازخواهند گشت، عصر حجر بربال‌های درخشان دانش بازخواهد گشت، چه‌بسا امروز برکت‌های بی‌شمار به‌بشر ارزانی داشته تا یک‌روز مایهٔ نابودی وی شود، زنهار فرصت از دست نرود.» 

    * «ما انسان‌ها گرچه به نابودی خوی حیوانی در سرشت خود موفق شدیم اما خر هنوز باقی‌ست.» 

    * «متخصص کسی را گویند که بتواند پس از اشتباه از آب درآمدن نظریه‌اش دلیل آن را دقیقأ توجیه کند.» 

    * «همه در عین حالی که به دنبال آرامش هستند به ناآرامی نیز دامن می‌زنند

 

    * «یک خطیب خوب باید موضوع را حلاجی کند، نه شنونده را

+ نوشته شده توسط سهند در 88/01/19 و ساعت 22:9 |
درد من حصار برکه نیست.درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

+ نوشته شده توسط سهند در 88/01/11 و ساعت 21:19 |

"You have enemies? Good. That means you have fought for something sometime in your life."

-Winston Churchill

+ نوشته شده توسط سهند در 88/01/07 و ساعت 17:10 |







خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است !
+ نوشته شده توسط سهند در 88/01/04 و ساعت 1:35 |

توي قرن خشم و فولاد                   زير يخ باد زمستون
يه گل عاطفه سرشار                    توي يك باغچه ويرون
نه يه دست باغبوني                    كه ازش خارو بگيره
نه يه نور گرم افتاب                   توي فصل برف بارون
اي شقايق، گل
قصه                      با تو هم سنگر و راهم
توي رگبار زمستون                     ياد تو پشت و پناهم
اگه تنهايي و غصه                       از تو اميدو گرفته
ابر اميد و سپيدي                         دشمن شب سياهم
برگاشو پيچيده دورش                   توي اين سوزش جلاد
ساقه اما استواره                         توي خاك و گل و فولاد
خواب آزادي و رويش                  پيچيده تو رگ و ريشه اش
بي قرار اما صبوره                     خسته از اين همه بي داد
اي شقايق، گل قصه                     با تو هم سنگر و راهم
توي رگبار زمستون                    ياد تو پشت و پناهم
اگه تنهايي و غصه                     از تو اميدو گرفته
ابر اميد و سپيدي                       دشمن شب سياهم

دانلود آهنگ شقایق از اندی

یکی از زیباترین اهنگ هایی که قرن حاضر موسیقی ایرانی تا به حال به خودش دیده.

با این که هیچ از اندی خوشم نمیاد این آهنگ واقعا منو تکون میده .

+ نوشته شده توسط سهند در 87/12/22 و ساعت 23:50 |
اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:
  • بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

  • موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!

  • آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!

  • آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!

  • پرادو سواری دولا دولا نمیشه!

  • نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد

  • “کافی میت” نخورده و دهن سوخته!

  • اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

  • گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!

  • پاتو از پارکتت درازتر نکن!

  • هری پاتر آخرش خوشه!

  • قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

  • گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل

  • ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

  • ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید

  • ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!

  • بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!

  • یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom )

  • سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!

  • آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

منبع : آلبالو

+ نوشته شده توسط سهند در 87/12/17 و ساعت 14:17 |

راز این روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم. تو دیگری را..... دیگری مرا..... وهمه ما تنهاییم





+ نوشته شده توسط سهند در 87/12/11 و ساعت 22:37 |

ابر بارنده به دریا گفت : من نبودم تو کجا دریایی ؟ دریا خنده کنان گفت : ابر بارنده تو خود از مایی .

+ نوشته شده توسط سهند در 87/12/04 و ساعت 21:55 |

آلدس هاکسلی: اگر ما کاملا و دائما انسان بودیم ، میزان بیماری ها روانی از 20به 100 افزایش می یافت  اما خوشبختانه اغلب ما قادر نیستیم در همه حال انسان باقی بمانیم و چهره حیوانی به هر حال خودش را نشان می دهد

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/28 و ساعت 22:19 |
سلام امروز یه پست جالب توی یکی از تالار گفتگوی یک سایت ر پ ر ی که البته تو اون سایت یکی از کاربرای خوب سایت ایدز گرفته بود و متاسفانه رو به موت بود ! همین کسی که ایدز گرفته بود یه متنی رو توی تالار قرار داده بود و از بچه ها طلب آمرزش و بخشش کرده بود من وقتی این متن رو دیدم به فکرم رسید که بیام دوستای یاهوم رو بسنجم و امتحان کنم .

به همین خاطر متنه زیر رو آماده کردم و توی یاهوم STA ( سند تو آل ) کردم .

"من نمیتونم حرف بزنم ، فقط ، دیشب ازمایشام اومد و من ایدز دارم .دیگه ياهو نمیام و الانم دارم میرم ۱ جایه خاص . ولی یوزرم هم یك كسه دیگه میاد ، به اسمه جیوان . اون عراقه ولی تو ایران به دنیا اومده فارسیش از منم بهتره .و طلبه بخشش از تمامه ادليست دارم. داداشاي گل اگه چیزی گفتیم ناراحت شدید ببخشید . انشالله تو قیامت همد "

و جالب بود یکی از 2ختر های توی ادد لیستم یه همچین مسیجی بهم داد :

xxx: be salamatttttttttttttttttttttt
xxx: adame bi janbeye bi zarfiat
Sahand /\/\3Dive: yani chi ?
xxx: yani hamin
Sahand /\/\3Dive: ok ok


که این نوع طرز فکر بعضی از دخترای ایرانی خیلی جالبه بعضیاشون ( البته نه همشون ) گاها خیلی احساس مریم مقدسی میکنن ..... ( این داستان ادامه دارد . )

xxx = ایدی 2ختره .


+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/28 و ساعت 19:58 |



هاها یک سال پیش امروز من این وبلاگ رو برای نشوتن دردهای دلم واز کردم و الان که نگاه میکنم میبینم از اون چیزی که باید می بود خیلی فاصله گرفته .

من قرار بود بیشتر تو این وبلاگ از خودم بنویسم ولی انقدر قدر در اخبار و مطالب اینترنتی بودم تو این یک سال که کمتر وقتی پیش اومده تا بدون هدف بیام بلاگفا لاگین کنم و فقط برا خودم بنویسم .

تو این یک ساله از هر خبر و نوشته ای رو که هر جا دیدم و خوشم اومده تو این وبلاگ نوشتم و از کارمم راضی هستم .

امیدوارم روزی برسته که تولد 15 سالگی وبلاگم رو جشن بگیرم  .


با این حال قصد ایجاد تاغیر در روند کاری وبلاگ دارم .

میخوام از این به بعد بیشتر از خودم بنویسم و وبلاگ رو جدا به دست نوشته های یک انسان تبدیل کنم .

البته این به این معنی نیست که قراره خبر ها و نوشته های زیبایی رو که گاها به آنها بر میخورم داخل وبلاگ نریزم یا از مطالبی که تو وبلاگ ریختم ناراضی ام  تصمیمم این شد که وبلاگ 3 قسمت با سه موضوع مختلف شه .

1- دست نوشته هایی از زبان کامپیوتر

2- دست نوشته هایی از زبان اینترنت

3- دست نوشته هایی از زبان یک انسان .


البته میخوام بدونید ( بیشتر برای تذکر به خودم این جمله رو نوشتم ) که من هیچ گاه این وبلاگ رو با هدف جذب بازدید کننده نساختم و از این به بعد هم همین طور خواهد بود .( کلمه ی دست نوشته ها کاملا گویای این مساله است .) من بیشتر این چیزها رو مینویسم تا ازشون مثله یه دفتر خاطرات استفاده کنم .

ولی دوست ندارم این دفترچه خاطراتم توی هم توی هم و بهم ریخته و بدون موضوع مشخص باشه .

با مرور زمان فهمیدم که احتیاج این سه موضوع اساسی رو از هم تفکیک کنم و جدا جدا بهشون بپردازم .

البته از ساخت دست نوشته هایی از زبان کامپیوتر هدف هایی رو هم دارم خوب من رشتم کامپیوتر و دوست دارم یک منبع جامع و کامل از هر آنچه که تا کنون آموخته ام و هر نکته ی جالب کامپیوتری ای که تا به حال دیدم و یاد گرفتم داشته باشم و حقیقتا مکانی امن تر از بلاگفا و بهتر و مفید تر از اینترنت پیدا نکردم .

به امید 200 سالگی وبلاگ شاید بعد مرگم وسیتش کردم به پسر / یا دختر احتمالیم ( خدا اون روز نیاره که من زن بگیرم !!!) D:

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/26 و ساعت 19:13 |

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/25 و ساعت 22:33 |
مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد : ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.
مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی؟
مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.
خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟
مرد می گوید من خوابیده بودم.
خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟
مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .
مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم!!!
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. 

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/24 و ساعت 23:27 |

از پس پرده نگاه کن مثله شطرنجه زمونه

هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه

یکی مثله ما پیاده یکی صد ساله سواره

یه نفر خونه بدوشه یکی 2 تا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و یه طرف هم سفیدن

رو به روی هم یه عمره مارو دارن بازی میدن !

اونا که اول بازی توی خونه ی تو و من

پیش پای اسب دشمن اون همه سرباز و سربریدن

ببین امروزم تو بازی همشون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن !

تاج و تخت شاه دیروز دره قلعه شون نمیشه !

به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به 100 مهره نمی باخت

تاج رو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت !

جدیدترین آهنگ و به جرات میتونم بگم زیبا ترین آهنگی تا به حال از داریوش شنیدم

به شما پیشنهاد میکنم هیج جوره این آهنگ رو از دست ندید فوق العادست شک نکنید .

Download Link

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/18 و ساعت 20:3 |

«حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش چیزی رو بنویس که بتونی امضا کنی و چیزی رو امضا کن که بتونی پاش بایستی.»

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/17 و ساعت 15:58 |

قدرت در خوب دفاع کردن نیست. در خوب حمله کردن است.

( آدولف هیتلر!!)

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/17 و ساعت 15:32 |

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/16 و ساعت 22:49 |
اینو بدون دارم بهت هشدار میدم
تو رو میکشمت بعد حریف وجدان میشم
واسه دوری منو تو بده صدقه سر
اون دله کثیفه تو بود که به من صدمه زد
یه روز بهار چشاتو میکنم یه فصل خشک
اون روز میان سراغت ولی به قصد کشت.


+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/15 و ساعت 16:15 |


امروز بازیکن پیام چه کتکی زد به نیکبخت خدایی اگر یه آبدولاچیگی هم حوالش میکرد کله هوادارای استقلال یه عمر ازش ممنون میشدن .

لنگه دیگه چه میشه کرد .....

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/12 و ساعت 22:2 |

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/08 و ساعت 22:39 |
plateau pokut

اگر اینجا مثل بهشت است

پس چرا آدمها ترجیح می دهند که از این بهشت بسوی شهرهای شلوغ تافته شده از آهن و سیمان و خیابان و اتومبیل و ........ کوچ کنند و تنها گاه گاهی به دامن بهشت بروند و با هزار اعصاب خوردی جاده و شلوغی و بنزین و .... دوباره به خانه و کاشانه شان در شهر برگردند و همه اوقات روز و شبشان را در آنجا بگذرانند ؟؟؟

آیا انسان در فرار از بهشت سابقه دار نیست ؟

چرا انسان نمی تواند در بهشت زندگی کند ؟

چرا نمی تواند در آنجا دوام بیاورد ؟

پس چرا آرزوی بهشت را دارد ؟

چه کسی فایل اطلاعات این پارادوکس را پاک کرده ؟

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/08 و ساعت 19:21 |
طرحی برای حمایت از برنامه 90 مطرح شده که بر اساس ان جمعه که روز بازی استقلال و صبا باطری هست دوستداران 90 به ورزشگاه برند و از این برنامه با شعارهاشون حمایت کنند.

فرقی نمیکنه استقلالی باشید و یا پرسپولیسی هرکس که می تونه جمعه باید بره ورزشگاه و از 90 حمایت کنه.

پست ویرایش شد:

می تونید به ادرس زیر برید و در حمایت از عادل و برنامش یک امضا بزنید

http://www.petitiononline.com/90tv/petition.html
تاثیری که نداره اما همینطوری برید بزنید بیکار نباشید!

سربریدن 90 در برابر چشم میلیون‌ها بیننده

حماسه‌ی مشترک مخالفان و مخابرات!
- از صبح دوشنبه، smsهایی توجه‌برانگیز میان علاقه‌مندان فوتبال رد و بدل می‌شد. جالب این‌که جملات این smsها متفاوت اما متن پیام یکی و چیزی در این حدود بود: در حمایت از برنامه‌ی نود و حقانیت عادل فردوسی‌پور، امشب در نظرسنجی این برنامه شرکت کنید!

ماجرا به انتقادهای اخیر «عادل فردوسی‌پور» گزارشگر فوتبال و مجری برنامه تلویزیونی «نود» از فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ بر می‌گشت و دفاعیه‌های فرافکنانه کسانی چون «عزیز محمدی» (رییس سازمان لیگ‌برتر) و «محمد آخوندی» (سخنگوی سازمان تربیت‌بدنی و عضو هیات‌مدیره باشگاه پرسپولیس) که گویا بهترین دفاع را در حمله دیدند. این دو به جای پاسخ دادن به سوالات مطرح شده توسط مجری محبوب نود، در جملاتی عجیب سعی کردند فردوسی‌پور را در تقابل با نظام جمهوری اسلامی و حتی رئیس‌جمهور کشور نشان بدهند!

با حساس شدن و پی‌گیری رسانه‌های مختلف، بالاخره کار به جایی رسید که حتی شایعه تعطیلی این برنامه‌ی پر بیننده (که با بیش از یک‌دهه فعالیت، لقب پر مخاطب‌ترین شو تلویزیونی ایران را یدک می‌کشد) دهان‌به دهان گشته و در مطبوعات چاپ شد. ناظران و کارشناسان، برنامه شب گذشته نود را «سرنوشت سازترین» برنامه در طول فعالیت آن دانسته و «جهان ورزش» هم تیتر زد: «مهم‌ترین شب 90».

اما از سوی دیگر موج حمایت علاقه‌مندان از نود و فردوسی‌پور به شکل پیامک‌هایی در آمد که از مخاطبان خود دعوت می‌کردند تا با شرکت در نظرسنجی smsی این برنامه، میزان محبوبیت و تعداد کثیر علاقه‌مندان نود را به رخ فدراسیون و کلاً ساختار ورزش کشور بکشند. همه منتظر شروع برنامه‌ی دوشنبه شب و ارسال پیامک به 20090 بودند؛ حتی شاید بی‌توجه به سوال نظرسنجی و تنها به قصد شرکت در حمایت از برنامه تلویزیونی محبوب‌شان.

ولی آنچه دوشنبه شب در برابر چشم میلیون‌ها بیننده رخ داد، اتفاقی باورنکردنی بود که از عمق نفوذ دست‌های پنهان و عیان برای دشمنی با این برنامه خبر می‌داد. فردوسی‌پور برخلاف همیشه پکر به نظر می‌رسید و دیگر نشانی از آن نشاط و شیطنت کودکانه خاص‌اش در او دیده نمی‌شد. پس از لحظاتی سوال نظرسنجی هم اعلام شد، ولی تمام smsهایی که در همان لحظات به شماره برنامه ارسال شدند، با پیغام Failed روبه‌رو شده و برگشت خوردند!
فردوسی‌پور توضیح داد که: «گویا مشکلی در شبکه مخابراتی کشور به وجود آمده و امیدواریم این مشکل به زودی حل شود...» اتفاقی که هرگز رخ نداد تا نود این هفته با زمانی بسیار کوتاه‌تر از همیشه پایان گرفته و فردوسی‌پور به حالت قهر برنامه‌اش را به پایان برساند. او البته این‌بار دست از محافظه‌کاری برداشته و نگذاشت تا سرمستی فدراسیونی‌ها چندان به دهان‌شان مزه کند. ابتدا قضیه‌ی دستور محرمانه فدراسیون به بازیکنان و مربیان فوتبال مبنی بر عدم مصاحبه با دوربین نود مطرح شد و «امیر حاج‌رضایی» (یکی از کارشناسان مقبول نود) در تماسی تلفنی آرزو کرد که فدراسیون با چنین اقدام غیر فرهنگی‌ای، آزادی بیان را محدود نکند.

این میان، بحث‌برانگیزترین اتفاق، حرکت عجیب اداره مخابرات بود که با مسدود کردن شماره پیامک برنامه نود دست به اقدامی غیرقانونی زده و حالا باید پاسخگوی افکار عمومی باشد. فردوسی‌پور در اواخر برنامه از مسئولان مخابرات خواست که دلایل این کارشان را توضیح دهند، که البته جوابی نگرفت و آرزو کرد که: «این فقط یک اتفاق بوده باشد!»

به هرحال گرچه برنامه‌ی محبوب نود شب سردی را پشت سر گذاشت، اما قطعاً خشم هواداران پرشمار این برنامه نخواهد گذاشت مخالفان فرصت تبریک گفتن به یکدیگر را پیدا کنند و از امروز باید به دنبال جواب قانع کننده‌ای برای توجیح حرکت کودکانه خود بگردند.

========

ماجرا از وقتی شروع شد كه عادل فردوسی پور «كه همیشه خود را مجری برنامه معرفی می كند» در برنامه پرطرفدار 90 هفته گذشته با نماینده سازمان تربیت بدنی بحث چالشی را در مورد مسایل مربوط به این سازمان باز كرد. جواب های قانع كننده فردوسی پور ، نماینده سازمان تربیت بدنی را غافل‌گیر كرد. پیامدهای این برنامه حمایت سازمان تربیت بدنی از نماینده خود بود. كم كم این ماجرا رنگ جدی به خودگرفت و پای بزرگترها به میدان كشیده شد. در واقع سازمان تربیت بدنی كه نتوانسته بود فرد موجهی را برای پاسخگویی به برنامه 90 معرفی كند مجبور شد برای دفاع ازعملكرد خود بیرون از صحنه علنی فعالیت هایی را ضدبرنامه 90 انجام دهد از طرفی طی یك هفته گذشته بسیاری از علاقه‌مندان برنامه 90 در دفاع از این برنامه كه آن رامتعلق به خود می دانند نه عادل فردوسی پور و صدا و سیما، اعلام كردند در برنامه بعدی ركورد ارسال پیام كوتاه به این برنامه راخواهند شكست و از مرز 3 میلیون عبور خواهند كرد.

اما ماجرا به این سادگی ها نبود، سازمان تربیت بدنی كه احساس خطر كرده بود و در صورت موفقیت برنامه 90 و محق شدن این برنامه در بین مردم جایگاه خود را متزلزل می‌دید، تصمیم گرفت جلسه ای را با مسئولان سازمان صدا و سیما برگزار كند. در این جلسه محرمانه تمامی اتفاقات رخ داده مطرح شد و مستنداتی نیز علیه برنامه 90 ارایه شد هدف سازمان تربیت بدنی تعلیق برنامه 90 و یا تغییر مجری این برنامه بوداما صدا و سیما نیز در حمایت از برنامه و مجری خود دلایل موجهی را مطرح كرد.

اما سازمان تربیت بدنی به این جلسه اكتفا نكرد كیومرث هاشمی در گفت و گویی با یكی از خبرگزاری های رسمی خطاب به عزت الله ضرغامی رئیس سازمان تربیت بدنی درباره مخدوش شدن چهره ورزشی و به تبع آن نظام توسط برخی برنامه های تلویزیونی (كه اشاره آن به برنامه 90 بوده است) خواستار بررسی كارشناسی در خصوص این برنامه ها شده البته سازمان تربیت بدنی اعلام نكرد قصد حذف برنامه 90 را دارد بلكه خواستار تغییر در رویه كاری این برنامه شده است. حمایت همه جانبه صدا و سیما پشتیبانی مردم از برنامه 90 منجر شد تا این برنامه این هفته برگزار شود اما با رنگ و بوی خاصی كه حاكی از اتفاقات پشت پرده بود. اختلاف در سیستم ارسال پیام كوتاه این برنامه با توجه به سوال غیر مرتبط با این ماجرا باعث شد سوالات زیادی مطرح شود و متعاقب آن شواهدی از اختلاف سازمان تربیت بدنی با برنامه 90 رو شود.

پس از اجرای برنامه 90 شایعاتی در مورد دستور مقامات عالی رتبه كشوری به مخابرات در مورد قطع پیام كوتاه برنامه 90 بوجود آمد.

كیومرث هاشمی پیش از این اعلام كرده بود نتیجه نظرسنجی‌ها در برنامه 90 همیشه باب میل مجری بوده است حساسیت‌هایی كه دو هفته گذشته و هفته های قبل در مورد نظرسنجی های این برنامه وجود داشته را اگر در كنار اظهارات و عكس العمل های سازمان تربیت بدنی قراردهیم،به معادله ای می‌رسیم كه حاكی از ایجاد اختلاف در سیستم مخابرات این برنامه بوده است و اینكه ممكن است این اختلال سهوی بوده باشد محال به نظر می رسد. سازمان تربیت بدنی با ابراز مخالفت خود در مورد برنامه 90 در واقع با نظرات مردم مخالفت خود را نشان داده و خود را مقابل مردم قرار داد. سازمانی كه در برهه‌های مختلف ثابت كرد با رسانه های مردمی ارتباط خوبی ندارد و اعتقادی هم به جوابگویی به مردم ندارد این بار در صحنه ای علنی خود را مقابل قضاوت مردم و جامعه ورزش دوست قرار داد.

مدیران سازمان تربیت بدنی به دلایل شخصی و غیر حقوقی خود را در مقابل مردم قرار دارند و برای رسیدن به اهداف خود از ابزارهای قدرت استفاده كردند اما این بار این مردم هستند كه قرار است قضاوت كنند میان یك رسانه و یا یك گروه خاص!

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/03 و ساعت 16:46 |

در 3 سال گذشته تهران فقط 63 روز هوای پاک داشته است .

امار سکته های قبلی در دی ماه 260 نفر .


+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/01 و ساعت 17:7 |
آیا شما هم از مشکل گیر کردن و تاخیر ( Delay ) بازی ها رنج میبرید ؟


خوب بسیازی از بازی ها به حدی سنگین هستند که سیستم های خیلی از ما در حاله حاضر یا جوابگوی آنها نیست یا بسختی و با کلی دنگ و فنگ میتوینیم بازی کنیم که آخرشم هیچی جز خستگی برای ما نداره



اما چیزی که الان میخوام بهتون یاد بدم اینه :

اول بدونید که بازم مثله همیشه این مطلب نوشته شده و گرد آوری شده توسط خودمه هیچ جا هم لنگش نیست اگر بود از روی من کپی کردن که اجرشون با اون کسی که الان 485347 ساله قراره جمعه  بیاد سره کارمون گذاشته .



1- در مواقعی که بازی های لوکال میکنید و به نوعی به اینترنت نیاز ندارید کامپیوتر خود را از اتصال خارج کنید .

2- بهتر است قبل از شروع به بازی برنامه ی anTi Virus و FireWall خود را ببندید این دو برنامه باعث افت سرعت CPU و کندی باز می شوند .

3- بهتر است قبل از شروع کردن یک بازیه سنگین BackGround کامپیوتر خودتون رو به یک صفحه ی کاملا مشکی تبدیل کنید تا فضای حافظه بی خود درگیر BackGround شما نباشه .

4- یکی از بهترین ویژگی های XP  برای کسانی است که Hard Disk با حجم بالا و رم با سرعت پایین دارند (  مثلا هارد دیسک 100 GB یا بیشتر و 512 Ram یا کمتر ) قابلیت Virtul Ram یا مجازی سازی رم در ویندوز XP است

کار این ویژگی به صورتی است که قسمتی از هارد دیسک رو به یک نوع رم مجازی برای شما تبدیل میکند که این ویژگی برای بازی های سنگین بسیار مفید میباشد برای استفاده از این ویژگی میتونید  مسیر زیر را طی کنید .

ConTrol Panel ----> System -------> Advance ------> Performance --------> Setting -----> Advance  -------> Change


خوب حالا در بخشه Custom Size میتونید مقدار دلخواهی که دوست دارید از Hard Disk به عنوان Ram استفاده بشه رو درج کنید و خارج شید .

5- Style Xp استیل زیبای ویندوز XP که همه با اون اشنایی داریم و پس از نصب به صورت پیشفرض بر روی XP فعاله این Style خودش فضای بسیار زیادی از حافظه رو بی جهت پر میکنه که شما میتونید با دنبال کردن مسیر زیر استایل XP را به استایل 98 تبدیل کرده و مقدار بسیار قابل توجهی از حافظه خود را آزاد کرده تا بتوانید با آن بهتر بازی کنید

ConTrol Panel ----> System -------> Advance ------> Performance --------> Setting -----> Visiul Effect --------> Adjust For The Best Performance

با انتخاب گزینه ok کنید و خارج شوید .

6- هر بازی ای در قسمت Option خود شامل یک سری GamePlay & Vedio Option است که با بهینه سازی این ویژگی ها میتونید تا حد بسیار زیادی از مشکلات گرافیکی باز خود را حل کنید به عنوان مثال در بازی ای مثله Fifa 08 قسمتی به نام میزان جزییات صفحه وجود داره که با تنظیم اون بر روی کمترین درجه یک گرافیک بسیاز ضعیف هم قادر به اجرا این بازی زیبا خواهد بود .



همچنین یک حرفه ای یا حتی نیمه حرفه ای میتونه برای گرفتن اطلاعات بسیار کاملی از سیستم خودش و مشکلات احتمالی گرافیکی و سخت افزاری سیستمش از مسیر زیر اقدام کنه

Start-------> Run -------> Dxdiag



در ضمن از پهلوان عزیز هم به خاطر نظری که دادن متشکرم تا حدودی با نظر شما موافقم .

+ نوشته شده توسط سهند در 87/11/01 و ساعت 16:51 |
سلام امروز 1 فایل زیپ بسیار کم حجم اوردم که با استفاده از آن میتونید یک فایل رو با تمام تجهیزاتش مخفی کرده به روشی که با فعال کردن Show hidden Files هم این فایل ها نمایش داده نمی شود .

شما 2 تا راه دارید



1- استفاده از این فایل زیپ

2- استفاده از CMD که در خوده ویندوز وجود داره .



من روش اول رو پیشنهاد میکنم بهتون چون تنها با 2 تا کلیک کارتون رو راه میندازه .

1-

برید توی درایو C و یک پوشه با نامه Hidden بسازید . حالا هر فایلی که می خواید مخفی بشه تو این پوشه کپی کنید فایل Hide.bat رو اجرا کنید . فایل مخفی می شود . هر وقت به محتوای این فایلها نیاز داشتید میتونید فایل dehide.bat رو اجرا کنید .


( جدا توصیه میکنم از روش اول استفاده کنید چون خودم یه چیزه جالب دیگه هم برای امنیت بیشتر بهش اضافه کردم )


2-

از منوی start وارد Run شوید سپس CMD را تایپ کنید

حالا این دستورات رو به ترتیب تایپ کنید .

md C:\Hidden

حالا برید توی درایو C هرچی میخواید تو این پوشه بریزید .

سپس این رو تایپ کنید .

attrib +h +s +r C:\Hidden

فایل مخفی میشود .

برای اشکار کردن فایل هم میتونید این دستور رو تایپ کنید

attrib -h -s -r C:\Hidden

.

نکته ی مهم : این روش برای برقرای امنیت در شبکه ها و سیستم های امنیتی روش مناسبی نیست و برای برقرای امنیت در شبکه ها و سیستم های امنیتی توصیه میکنم از برنامه ها استفاده کنید . اما برای سیستم های خانگی و هر کسی که میخواد در سیستم خودش از دستکاری × حدف × مشاهده و .... فایلهای شخصیش توسط دیگر افراد جلوگیری کنه به سادگی میتونه از این روش استفاده کنه .

+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/23 و ساعت 23:55 |
برای تغییر مسیر ، ابتدا باید متوقف شوید.

اریک فروم

ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم

نايتينگل

همه چيز با سكوت آغاز ميشود

مادر ترزا

فضا نيمه تاريك و نيمه روشن است . نمی دانم اين طليعه ی سپيده دم است يا آغاز شبی دراز

آندره ژيد

اگر در زندگی جز بهترین را نپذیری اغلب آن را به چنگ خواهی آورد

سامرست موآم

در دورانهای تاریک چشم آغاز به دیدن میکند

روتکه

از مخالفت ها نترسید بادبادک فقط وقتی می تواند بالا رود که با باد مخالف مواجه شود

چرچیل

“همیشه” و “هرگز” واژه هایی هستند که باید “همیشه” به خاطر داشته باشید که “هرگز” از آنها استفاده نکنید.

وندل جانسن 

برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید. این جهان، جهان تغییر است نه تقدیر.

تولستوی

گزارش یک ابله از آنچه فرد هوشمندی می گوید هرگز نمی تواند دقیق باشد، چرا که او ناخودآگاه آنچه راکه می شنود به آنچه می فهمد ترجمه می کند.

راسل

هر روز امر جدیدی را یاد می گیریم و بسیاری اوقات، آن امر جدید درک این واقعیت است که آنچه دیروز یاد گرفته بودیم غلط بوده است.

بیل وگان

بسیاری به نظر شجاع می آیند چرا که از فرار می ترسند.

تامس فولر

هیچ چیزی بد تر از حماقت پرخاشگرانه نیست.

گوته

اگر انسان با قطعیات شروع کند در انتها به تردید خواهد رسید، ولی اگر به این راضی باشد که با تردید ها آغاز کند، در نهایت به قطعیات خواهد رسید.

سر فرانسیس بیکن

+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/21 و ساعت 23:58 |
خبر جالب !

یک راننده ی ‌‌‌‌BMW Z 24 با سرعت 140 مایل در ساعت در حاله حرکت بوده که با یک گوزن برخورد میکند . راننده پس از پیاده شدن از ماشین هیچ اثری از جنازه ی گوزن نمیبینه اما بعد از باز کردن کاپوت ماشین با این صحنه برخورد میکنه :

+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/20 و ساعت 1:22 |

+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/18 و ساعت 22:50 |
چند سالي‌ه محرم در ايران تبديل به نوعي كارناوال شده.

سال‌ها از اون موقعي كه عزاداري ِ مردم توي تكيه‌ها و حسينيه‌ها به روضه خوني و سينه‌زني ِ بعدش خلاصه ميشد گذشته. حالا ايراني‌ها ثابت كردن كه ميشه توي هر موضوع و موقعيتي اصل مدرنيسم رو حفظ كرد.

 محرم‌هاي اين سال‌ها كه «حسين‌پارتي» شايد بهترين لقب براش باشه رو (من) اينطور درك كردم:

 يك) هيئت‌ها بدون توجه به فسلفه شكل‌گيري «هيئت»، مدام تو فكر پوز زني و روكم‌كني هم‌ديگه‌ان. «هيئت حاجي فلاني رو ديدي؟! يه طبل خريدن اينقد بزرگه رو چرخ اينور اون ورش مي‌كنن اونم دونفري؛ پنج‌تا هم دوقول(!)زن داره لامصب ارتشي ميزنن مث كره!» و بدون شك هرچه قد تعداد تيغه‌هاي علامت ِ يه هيئت بيشتر باشه اون هيئت فضاي معنوي‌تري داره و عزاداري‌هاش تو محل تكه.

دو) هيچ‌كسي هم براي عزاداري به هيئت نمي‌ره. «بيا بريم اين هيئت ِ فاز يك، هم يه خورده پياده‌روي مي‌كنيم هم مهشيد گفته من با مامانم‌اينا ميام اونجا!»؛ «اوه! اوه! نمي‌دوني چه دافايي ميان اين هيئت نادر، لامصب يكي از يكي خوشگل‌تر. امسال ديگه مخه‌رو زدم!» جلب توجه مهم‌ترين اصل براي رفتن اكثر پسرهاي جوون به هيئت‌هاست. دخترها هم كه انگار ميان دستچين، خب دقت مي‌كنن يه‌دونه قوي هيكل و خوشتيپ‌ش رو انتخاب كنن. نصف صاحب هيئت ها هم براي جلب توجه اهالي محل و ظاهرسازي هيئت رو به پا كردن وگرنه امام‌حسين كيلو چنده؟!

سه) به هيئت‌ها بريد. حتما جديدترين مدل مو، مدل شلوار، مدل مانتو، آرايش‌هاي جديد سال و كلا هرچيزي كه مربوط به جديدترين مد ها باشه رو كشف خواهيد كرد. البته اگه به اين بخش از عزاداري‌هاي امام‌حسين علاقه داريد به مناطق خاصي از تهران بايد تشريف ببريد. تجربه نشون داده كه مناطق بالاي شهر، اكباتان و شهرك غرب از بهترين گزينه‌ها براي اين نوع از عزاداري‌ها خواهد بود. تشكر ويژه‌اي هم مي‌كنم از بانوان محترمه كه با حضور خودشون در هيئت‌هاي عزاداري باعث جوگيري بيشتر پسران ما و در نتيجه زدن محكم‌تر زنجير بر روي شانه‌هاي خود مي‌شوند. خير ببينيد.

+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/18 و ساعت 22:20 |

فکر میکنم عکس نیازی به توضیح نداشته باشه . ( روش کلیک کنید تا بزرگ شه )

+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/17 و ساعت 12:57 |
طبق یک نظرسنجی که توسط کمپانی بین المللی Synovate انجام شد، مردان ایتالیایی بعنوان زیباترین مردان جهان شناخته شدند که با گذر زمان و پدیدار شدن چین و چروک صورت نیز جذابیت خود را از دست نمی دهند.
به گزارش «ریا نووستی» از رویترز، در این نظرسنجی 10 هزار زن و مرد در سنین 15 تا 64 سالگی از 12 کشور روسیه، استرالیا، برزیل، کانادا، فرانسه، یونان، مالزی، جمهوری آفریقای جنوبی، اسپانیا، بریتانیا و آمریکا شرکت داشتند.
علیرغم این که ایتالیا در شمار کشورهایی که نظرسنجی در آنها انجام شد، قرار نداشت، اما مردان ایتالیایی از نظر زیبایی به مقام اول دست یافتند. در جایگاه دوم مردان آمریکایی، جایگاه سوم مردان روس و چهارم برزیلی ها هستند.
به اعتقاد شرکت کنندگان در این نظرسنجی، جذابیت مردان حتماً بخاطر داشتن اعضای صورت زیبا و بدن ورزشکاری نیست و معتقدند که هر مردی که مرتب و تمیز باشد و صورت خود را بتراشد، شانس زیادی برای تحت تاثیر قراردادن اطرافیان خود دارد.
دومین شرط، اعتماد بنفس و پس از آن خودداری و لبخند زیبا نامیده شدند. در عین حال تنها 1% از شرکت کنندگان معتقدند که موهای پرپشت و سالم، شرط حتمی برای زیبایی مرد است.
این نظرسنجی نشان داد که خانم ها اهمیت زیادی برای عطر مردان قائلند و بنظر آنها بوی خوش ادکلن مرد را جذاب تر می کند.
همچنین مشخص شد که در اسپانیا مردان بیش از زنان بدن عضلانی و لباس خوب را برای مرد ضروری می دانند. در یونان برعکس است، زنان بیشتر مردان قوی و دارای بدن عضلانی را ترجیح می دهند.
برای زنان انگلیسی، فرانسوی و استرالیایی لبخند مردان مهم است.
علاوه بر این 60% پرسش شوندگان گفتند که مردان با گذر زمان حتی جذابیت بیشتری پیدا می کنند که در آمریکا، چین، یونان و مالزی بیشتر چنین عقیده ای دارند.


+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/15 و ساعت 23:2 |

در اعتراض به حمله ی اسرائیل به غزه٬ جوانان بسیجی به باغ سفارت انگلیس حمله کردند! (فارس نیوز)

توضیح: یک یا چند دلیل منطقی در توجیه حرکت فوق قابل بیان است:

۱- چون اسرائیل در تهران باغ ندارد بسیج به باغ سفارت انگلیس حمله کرده است.

۲- چون باغ انگلیس جای باصفایی است.

۳- چون اخذ ویزای انگلیس مشکل است.

۴- چون انگلیس از خودمان است.

۵- درسته که جوانان بسیجی در عملیات استشهادی ثبت نام کردند ولی حمله به باغ راحتتر از پیوستن به حماس است. همانطور که برخورد با دخترها برای نیروی انتظامی راحتتر از برخورد با باندهای فساد و مواد مخدر است.

۶- پس بسیج به چه دردی میخوره!
+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/13 و ساعت 9:57 |

من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تویی دارم و تو چون خود نداری


+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/13 و ساعت 1:20 |

+ نوشته شده توسط سهند در 87/10/09 و ساعت 16:51 |

 جنگ در روزهای بارانی و خاکستری ...

 

 

 

 دفن در روزهای درخشان و آفتابی ......

 

 

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/22 و ساعت 12:56 |

آقای هیتلر من واقعا متاسفم
از تو، نه می بخشید ،از شما پوزش میطلبم
برای آنان که به تو خشونت ورزیدند
و قصد جانت را کردند
آنان که خود را بالاتر از قانون قرار دادند
و با فریب افسرانت خواستند ترا به قثل برسانند
***
آقای هیتلر لطفا ببخشید
بد اخلاقیهای یهودیها، کولیها و اسرای جنگی را
در اردوگاههای کار اجباری
ببخشید داد و فریاد بی ادبانه ی کودکان و زنان
هنگامی که ماموران تو ، نه ببخشید شما،
در کمال متانت
آنان را به اطاقهای گاز میبردند
شما با بزرگواری آنان را ببخشید
آنها مردمانی عادی و بی فرهنگ بودند
که تربیت درست و حسابی نداشتند
***
آقای هیتلر من واقعا متاسفم
از اینکه در این دنیا اینقدر بی فرهنگی و بی ادبی رونق یافته متاسفم
از اینکه هنوز ادب بشریت به حدی نرسیده که حد اقل شما را آقا صدا کند متاسفم
از اینکه مدرنیسم هنوز در خم یک کوچه است هم متاسفم
من از بابت همه ی اینها از تو، نه ببخشید، از شما معذرت میخواهم
من به عنوان شاخص فرهنگ و ادب بشریت شما را آقا ی هیتلر خطاب می کنم
لطفا آنان که شما را هیتلر خطاب می کنند را ببخشید
از بی ادبیشان خرده مگیرید
هنوز پیشرفته و مدرن نشده اند


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:54 |

در حال سرچ کردن و سیر آفاق و انفس در میان عکس های گوگل بودم که عکسی توجهم را جلب کرد . به سایت مربوطه اش مراجعه کردم و آنقدر عکسهای زیبایی دیدم که تا دیدن همه عکسها نتوانستم از سایت مزبور خارج شوم . البته عکسها تقریبا ً حرفه ایی تهیه شده بودند و مقصود تهیه کننده ایجاد یک پایگاه فتو گرافی از سفرهایش بود . فردی که معمولا ً به اتفاق دوست دخترش یا تنها به سفر در دل طبیعت یا شهر رفته و عکسهای تاپی تهیه کرده بود . دیدن عکسها خصوصا ً پانزده صفحه ایی که مربوط به مسافرت در کشور ایرلند بود خیلی خیلی جالب بود . مزارع ، علفزارها ، سواحل و دریا و کوهستان و صخره ها و گلهای وحشی و...... همه باعث غلغلک و تحریک روح گریز انسان از مناظر بی روح شهر می شدند . و اینکه چگونه با گول زدن خود نام گذران لحظات خود را زندگی نامیده ایم . یاد جمله ایی از هیتلر افتادم که بعدها خیلی مورد استفاده وزیر تبلیغاتش یعنی گوبلز قرار گرفت و آن اینکه دروغ باید چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند. بگذریم .....

علاوه بر صفحات مربوط به سفر در کشور ایرلند ، گزارش فتوگرافی به سفرهای دیگری نیز در سایت مربوطه قابل پی گیری است و همینطور صفحات اختصاصی تری از عکسهای منتخب تهیه کننده مثلا ً از زیبا ترین گلهای وحشی و .....

آدرس صفحه اصلی که صفحات دیگر را نیز قابل دسترسی می کند :

http://www.intangibility.com/Photography/Travel/Ireland99/Ireland99.html

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:42 |

شاخ های بزرگ گوزن

به او اطمینان می داد

که بدون شک او باید رییس گله گوزنها باشد

و همینطور هم شد

هیچ گوزنی تاب مقاومت در برابر شاخهای بلند و تیز گوزن بلند پرواز را نداشت

و بلاخره روزی علارغم شاخ پرعظمتش تمام توان تنش را خاک به یغما برد

و اکنون آن شاخ وهمناک بر روی چمنزاری زیبا

مشرف بر کوه هایی پوشیده از برف و بلند

و در کنار چند گل وحشی کوچک

بر روی دشت آرامش را تجربه می کند

و اندک اندک با احساس زیبایی که در آمد و رفت

روز و شب - برف و باران - آفتاب و سایه

برای این شاخ بدون صاحب وجود دارد

به زودی آرامشی دیگر

از جنس خاک و از جنس هیچ بودن

از راه خواهد رسید

و او را در منظره محیط پیرامونش محو خواهد نمود

اتفاقی که شاید بتوان نام آرامش ابدی را به آن اطلاق نمود

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:38 |

در سایه روشن زندگی

فرصت ها چون هجوم بی رحمانه

ذرات ریز شن

در یک ساعت شنی

از دست می روند

آسمان دلم را می گیرد

زمین مرا در خود فرو می برد

با خود می اندیشم

اینکه خود را در زندانی پر از خار و تیغ می بینم

شاید نوعی شناخته شده  از روان پریشی روشنفکرانه باشد

نه تنها عمر خود را گرفتار  ابتذالی محقرانه می بینم

بلکه می اندیشم

که زندگی از آن نوعی که باید باشد

شاید برای هیچ کس در روی زمین ممکن نبوده

بایدها باید ها باید ها ..........از هر بیماری مهلکی

کشنده تر و مهیب تر است

تبدیل به یک دیوار سنگی شده ام

که تنها  رویه ایی همچون یک آدم دارم

و پایین تر و پست تر از این رویه :

رویه ایی در هیبت  یک زن

زنی که حس می کند

شاید برگی خشکیده و از شاخه جدا شده و زرد

در یک روز پاییزی

بیشتر از او طعم حیات و بودن واقعی را چشیده

آن برگ خودش بوده

رسته از خاستگاهی که باید می بود

و عمری را گذراند چنانکه می باید

نمی خواهم چون بیچارگاه از جبر آه و ناله سرکنم

تا لحن آزاردهنده نصیحت گری به من بگوید پس اختیارت در ساختن زندگیت چه شد ؟

گر چه اگر بگوید جز پوزخندی توام با هفت قفل دوخته بر دهانم چیزی تحویل نخواهد گرفت

از ناله کردن بدم می آید

چون دوست ندارم گوشی به عنوان شنونده داشته باشم

از وابستگی فراری ام

حتی وابستگی به برخی از صفت ها و ابعاد وجودی ام

به افقی خاکستری و سرد رسیده ام

و از دوردست تنها سایه هایی در حال رفت و آمدند

که هیچ ربطی به من ندارند

 هر چند از آن سایه ها و از نزدیک شدن شان می ترسم

و من و تنهایی و دلسردی و این افق بی انتها و معطل و وازده

آن چیزی است که بودنم را تصویر می بخشد .

گاهی فکر می کنم آرزوها هم

شاید قرص روان گردانی باشند که یک پزشک روانشناس تجویز می کند

تنها روان گردان است

نه چیزی دیگر

روز های روشن

کنار یک رودخانه

در سایه سار درختان مهربان  

همه چیز آن طور که قلب می خواهد

آیا ممکن است ؟

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:36 |


این پله های متروک و رها شده  ره به کجا می برد ؟

چرا پس از این همه جستجو و پیدا کردن برکه نیلوفر آبی

در مقابل چشمانم ظاهر شد ؟

گویی سالها و سالها و سالهاست که کسی از آن عبور نکرده

آیا این راه پله ها ره به جایی می برد ؟

آیا مرا به گمگشتگی دیگری هدایت می کند ؟

آیا راه پله های دیگری کمی دورتر در این برکه وجود دارد ؟

 دورتر از اینجا

کنار ساحل

در دامنه  کوه روبرو

یا در دل کویری دور دست و ......

آیا سرنوشت محتوم من بالا رفتن از این پله هاست ؟

در بالای این پله  ها با چه چیز روبرو خواهم شد ؟

آیا پاسخی وجود دارد ؟

شاید تنها به این خاطر در سر راهم قرار گذاشته شده

که پرسشگری و جستجویم را نقطه پایانی باشد

و مدتی یا برای همیشه مشغولم کند ؟

راستی چرا پس از این همه جستجو که به برکه نیلوفر رسیدم

آنگاه که با پاهای برهنه ام برسطح آب گام برمی دارم

این راه پله متروک در مقابلم قرار گرفت ؟

چرا متروک است ؟

چرا به نظر می آید که کسی از آن گذر نکرده ؟

شاید

شاید این پله ها تنها برای عبور یک نفر به روی هم تا بی انتهای آسمان چیده شده اند

شاید این پله ها فقط و فقط منتظر من بود ه اند .

شاید .........




+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:30 |


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/19 و ساعت 14:30 |

اینجا ایران یه گربه ی هفت هزار ساله که زندست تا وقتی که نفت خام داره

اینجا چهار فصله ولی تو دل مردمش فقط برف زمستون رو سرمایه داره

اینجا آیینه ها تورو به تو نشون نمیدن

ببین گربه منو به کجا کشونده میگم

مردم همه توی رویاهاشون قدم میزنن تقدیر و باسه همدیگه رقم میزنن

اینجا چوبه ی داره تنبیه انحراف واژه ی تظاهره معنیه احترام

اینجا آبرو سیدیه تو دسته بچته چیزی که دستت رو بگیره دست حسرت

اینجا دین من توجیح کثافت کاریه منه تو یک مجرمیه و حکم اسارت دادی به تنت

اینجا صفه اول نماز پست و مقامه علم و تجربه رو از بین برده روابط

اینجا ریش بزار یقه ببند کارت رو قلتکه خنجر رو غلاف کن بشو وارد تو محلکه

اینجا گفتن حقیقتم جواز نداره انقدر مشکل داری که برات حواس نزاره

اینجا بچه ی 10 ساله قمه به دسته مرضه غم زدگیه حالا زده به نسلت


اینجا خاک اجداد منه ایران من                      داره هر روز بازم میشه ویران تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه ؟         وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره

بنویس با خون مردم بی ستاره                      از جوونی که زندان و پیشه داره

بنویس عاقبت ماها دربه دریه                        اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه


اینجا زندگی نمیکنن نفس میکشن طعم خون برادر رو از رو حوس میچشن

آخه تفریح سالم جوونا بیکاریه دختر رو زمین زدن از رو بیکاریه

اینجا ایران و از بابلا خوشگل همین توش که میای یه چیزایی هست مشکل نگین

اینجا جای بحثهای سیاسی فقط توی تاکسیه مهندس مملکتم پشت دخله واکسیه

اینجا نابقه هامون همشون بورسیه تو غربا نخوانم برن مجبورا راضی بشن قلبا

اینجا باسه خوش داره هرکی قبله ای کسی فکر تو نیست تا وقتی زنده ای

کنار هر راهه راست هزار تا بی راهه هستش آینده ای نداریم چون ایران بیماره نسلش

تا بخوای بنجبی پشتیا زیرت میکنن خیلی راحت سختیا پیرت میکنن

چشمای منه بازم میشه از غم خیس قلم رو میندازم توانی تو دستم نیست

فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید اینجا باسه رسیدن راهی جز رفتن نیست.

اینجا خاک اجداد منه ایران من                      داره هر روز بازم میشه ویران تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه ؟         وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره

بنویس با خون مردم بی ستاره                      از جوونی که زندان و پیشه داره

بنویس عاقبت ماها دربه دریه                        اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه


قسمت هایی از آهنگ اینجا ایرانه که توسط بهترین و بزرگترین رپر فارسی بهرام خونده شده .

این آهنگ رو میتونید از اینجا دانلودش کنید

در ضمن بهرام یه آلبوم داده به نامه 24 ساعت که در سایت

www.Khiyaboon. org

( ادرس رو به صورت دسته توی مرورگر تایپ کنید فاصله رو هم لحاظ نکنید )

در دسترس عموم قرار داره و حتما دانلود کنید ( بهرام آهنگ زیاد داده ولی این آلبوم آخریه جدا توصیه میشه )

از بهترین کاراش هم میشه به بن بست . اینجا ایران . نامه ای به رییس جمهور .  خیابون و دلنوشت و ما باهمیم ( همراه با پیشرو ) اشاره کرد


به زودی آهنگی از بهرام و عرفان که با همدیگه خوندن بیرون میاد که تهران رو میترکونه .


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/18 و ساعت 16:15 |

درد را از هر طرف نوشتم باز هم درد بود ...



بی زارم از آدمایی که دور و ور توان

میزارم میرم از این بازی برو بعد تو من

دوره ی واژه ی عشق خوب یه خط میکشم

یادته میگفتی بهرام یه شرط بی شکست

که پیمان ببندیم آره ماله همیم ما

شاید اشتباه حس قاطعه اعتماد بنفس

اون بدی نکرده ولی احتمالش که هست ؟
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/18 و ساعت 15:29 |



 
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/13 و ساعت 21:16 |

 يكي از دوستان تعریف میکرد:

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...
لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه...
سرت رو درد نيارم،  پليس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:
ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی!!!oh go on

 

نتیجه اخلاقی این خاطره:‌ خاک بر سر ما ایرانیا بزارن تو بعضی زمینه ها hee hee


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/12 و ساعت 13:36 |

حده اقل روزی اگر قرار شد آدم گیره خون آشام بیوفته گیره این نوعش بیوفته !

( این بلاگفا چرا شکلک نیشخند نداره ؟ )
 
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/10 و ساعت 21:25 |

بیل گیتس ، رئیس شرکت مایکروسافت ، و ثروتمند ترین مرد جهان به مدت حدود 13 سال و ضمناً بزرگترین نیکو کار دنیا در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان های امریکا ، خطاب به دانش آموزان گفت : (( در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند . )) او هفت اصل مهم را که دانش آموزان باید بدانند چنین بیان کرد :

اصل اول : در زندگی همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .

اصل دوم : دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبیداشته باشید کار مثبتی انجام دهید .

اصل سوم : پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد به همین ترتیب قبل از آن که بتوانید به مقام معاون ارشد با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید باید برای این مقام و مزایایش زحمت بکشید .

اصل چهارم : اگر فکر می کنید آموزگار تان سخت گیر است در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سخت گیر تر از آموز گارتان است چون امنیت شغلی آموزگاران را ندارد .

اصل پنجم : آشپزی در رستوران ها با غرور و شان شما تضاد ندارد . پدر بزرگ های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آنها این کار (( یک فرصت بود )) .

اصل ششم : اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .

اصل هفتم : قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ، ملال آور نبودند .

و اما شعاری که بیل گیتس در زندگی سر مشق خود قرار داده است و می توان آن را به عنوان رمز موفقیت او دانست نیز خواندنی است :

(( به خودم گفته ام وقتی همیشه قرار است یک نفر اول شود ، چرا آن نفر من نباشم ؟ هیچ وقت برای این سوال ، جوابی پیدا نکرده ام که مرا وادار به عقب نشینی کند . اگر قرار باشد کسی اولین باشد آن فرد باید بیل گیتس باشد .به من بگویید چرا نه ؟ تا از حرف خود باز گردم ))

بشر دوستی در نزد گیتس از اهمیت بالایی برخوردار است . او و همسرش ملیندا ، موسسه خیریه ای را با سرمایه 8/28 میلیارد دلار ایجاد کردند تا فعالیت های بشر دوستانه را درزمینه های بهداشت جهانی و آموزش حمایت کنند با این امید که در قرن بیست و یکم تمام مردم دنیا به آموزش و بهداشت دسترسی داشته باشند . این موسسه مبلغ 6/3 میلیارد دلار به بهداشت جهانی ، 2 میلیارد دلار به توسعه آموزش در مناطقی که سطح درآمد مردم پایین می باشد اهدا کرده است که در آمریکا و کانادا به صورت اهدا کامپیوتر و دسترسی به اینترنت برای همگان در کتابخانه های عمومی بوده است .

Bill Gates و همسرش Melinda Gates


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/10 و ساعت 21:14 |
"دردهایی را که گریه کرده بودم بعد از مرگم از قبرم سرازیر می شوند و بوی تعفنِ زجه هایم، قبرستان را می پوشاند.
 وقتی بمیرم فریاد هایی که در گلو خفه کرده بودم خواب هزاران ساله ی مردگان دیگررا آشفته می کند می توانم حس کنم دست های خشمگین سنگ قبرم را که برای خفه کردنم تلاش می کنند و غافلند ازاینکه این فریاد ها دیگر خفه شدنی نیست!
 وقتی بمیرم کِرم ها کشفم می کنند و شاید بدنم را ذخیره کنند برای زمستان، اما نه این کِرم ها لاشه های زیادی برای خوردن دارند و نه خون زیادی برای نوشیدن! وقتی بمیرم چشمانم در انتظار ملاقاتی سال ها به سر درگورم خیره می شود و کسی از قبر کناری فریاد می زند: فردا چشمانت را به من قرض می دهی؟
و فردا شاید دیگرچشمی نداشته باشم!   
پس به دیدنم بیا قبل از اینکه چشمانم را از من بد زدند. به دیدنم  بیا قبل از اینکه زجه هایم متعفن شوند. به دیدنم بیا قبل از اینکه کِرم ها درمغزم لانه کنند. به دیدنم بیا قبل از اینکه بمیرم به دیدنم بیا، وقت مُردن کنارم باش دهان تنهاییم را با چرک نویس هایم پُرکن و وقتی مُردم زیر تابوتم را بگیر!
سفارش بده روی سنگ قبرم بنویسند: ورود ممنوع ... می خواهم در خلوت خودم این بار با این همه کِرم دهان گشاد تنهاییم را پُر کنم!
 راستی یک سؤال ... ما همد یگررا می شناسیم؟به دیدنم بیا قبل از اینكه بمیرم"



+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/06 و ساعت 20:0 |
به نقل از نیک صالحی :    

مهارت جذب افراد در دنیای امروز یکی از توانایی های مهم است. به طور حتم همه ما به حمایت و همراهی دیگران نیاز داریم تا به اهداف خود دست یابیم.

توصیه های مفیدی برای تأثیر گذاشتن بر افراد بیان میشود.

1- مهربان و صمیمی باشید:

برای اینکه روز خوبی داشته باشید لبخند بزنید. تحسین واقعی و صادقانه برای روحیه دادن به افراد ارزش بالایی دارد. به آنها ثابت کنید که هر جا احتیاج به کمک دارند ، حضور دارید ، بدین ترتیب به طور حتم افراد مورد نظر پذیرای شما خواهند شد.

2- برای آن ها دلایل قانع کننده فراهم کنید:

به آن ها توضیح دهید که چگونه عقاید و پیشنهاد های شما می تواند بترین روش برای اجرا کردن باشد.

نمونه های عینی و انکار ناپدیر را به آن ها نشان دهید و کار خود را با دیگر رقابت کننده ها مقایسه نمایید.

حتما توضیح دهید که همه گفته های شما درست و واقعی است تا اعتبار خوبی داشته باشید.

3- احتیاجات و خواسته های آن ها را بدانید:

افراد ، خود مرکز هستند و اول از همه به سعادت و موفقیت خود می اندیشند، اگر ثابت کنید که پیشنهاد شما سود بیشتری برای آن ها دارد ، به طور حتم پذیرای شما هستند.

اگر علایق و انتظاراتشان را بدانید اشتیاق آن ها بیشتر میشود تا به طرف شما بیایند . علاوه بر آن اعتماد و احترام دو جانبه بر قرار می شود.

4- وارد دنیای آن ها شوید:

با در نظر گرفتن دیدگا ها و نظرات شخصی آن ها شرایط را درک نمایید. علایق شخصی خود را کنا ر بگذارید و تمام فکر خود را متمرکز آن ها کنید. تصور کنید اگر به جای آن ها بودید چه کاری انجام می دادید؟ و یا این که عقیده شما چه بود؟ سپس کار درست را که به سود آن هاست انجام دهید. رفتار مورد نظر را کپی نمایید ؛ به طرز صحبت کردن و حتی فکر کردن او دقت کنید، اگر در هنگام تفکر با دستانش پیشانی خود را میمالد شما هم این کار را انجام دهید، اگر آرام صحبت می کند ، مانند خودش رفتار نمایید.

در حقیقت شما مانند یک آینه عمل میکنید ؛ با این کار افراد به طور ناخودآگاه با شما احساس راحتی بیشتری می کنند چرا که خودشان را در شما میبینند ، به عبارت دیگر رفتار خود را در شما مشاهده میکنند. البته با دقت کامل رفتار کنید. طوری که متوجه نشوند از آن ها کپی میکنید شاید این کار به نظر فرد مورد نظر مسخره کردن باشد و دیدگاهش نسبت به شما منفی شود.

همیشه به خاطر داشته باشید که مهمترین عامل برای جذب کردن دیگران این نیست که چقدر به آن ها نزدیک هستید و یا این که کار های چشمگیری انجام می دهید ، اگر رفتار شما برای آن ها رضایت بخش نباشد مسلما موفق نبودید.

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/04 و ساعت 21:23 |
اینم فیلم Body Of Lies یا همون مجموعه ی دروغ ها( با بازیه گلشیفته ی فرهانی ) با کیفیت خوب ( Xvid ) که میتونید دانلود کنید حالش رو ببرید

توجه کنید که اگر دیال آپی(Dial Up  یا همون اتصالات زغالی خودمان ) هستید بهتره همین حالا بی خیال این پست شید و به دست فروش های محترم واقع در تمامی پارکهای ایران مراجعه کنید .



DownLoad  TxT File

ابتدا این فایل txt را دانلود نموده سپس در داخل این فایل Txt ادرس لینک های دانلود از سرور قدرمتند

Rapidshare موجود است .

یادآوری میکنم که این فایل تکس را بنده فشرده سازی کردم و  باید با استفاده از WinRaR از حالت فشرده خارجش کنید .


 
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/04 و ساعت 15:33 |
- بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.
- باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.
- فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
- برای مردن عمری فرصت دارم.
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
- به عقیده گیوتین سر آدم زیادی است.
- با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.
- ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.
موجود بدبین با خورشید آدم برفی می سازد.
- فواصل بین میله های قفس کاریکاتور آزادی هستند.
- افرادی که فکرشان سیاه است مویشان زودتر سپید می شود.
- بدن شب را با چراغ قوه زخمی کردم.
- سکه ماه را کف دست شب نهادم.
- هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سرو کار ندارد.
- پرنده وقتی اسیر می شود فکرش پرواز می کند.
- ماهی سلول دریاست ، ستاره سلول آسمان ، و من سلول گورستان.

- تاريخ مصرف موش و ماهي را گربه تعين مي كند .
- عشق جنين آسا در قلبم نمو پيدا مي كند .
- قلبم يك در ميان براي خودم ميزند .
- دنيا قفس بزرگي است .
- زندگي ، يك مسابقه است . در يك مسابقه همه برنده نمي شوند .
آبشار در اوج زیبایی سقوط می کند.
عمری در قطار زندگی محکوم به پیاده روی بودم.


و در آخر :

قطره اگر با دریاست , دریاست اگر نه قطره قطرست و دریا دریاست .




+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/03 و ساعت 15:40 |
انسان ها ممکن است که با شادی به هم نزدیک شوند ولی با درد در هم فرو می روند .
همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند .
کسانی که راه حل هایی برای مشکلات بشریت عرضه می کنند معمولا از حل مشکلات کوچکشان عاجزند .
از کسانی که احمقانه صادقند بیشتر بدم می آید تا کسانی که دروغ های قشنگ می گویند .
آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید .
به دست آوردن تجربه های بزرگ معمولا منجر به از دست دادن زندگی عادی می شود .
متوسط بودن ؟! یا بزرگ باش یا بمیر !
مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود
انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد
لامپ از ذوق روشن شدن سوخت.
براي اينكه صداي شكستن دلش شنيده نشود با صداي بلند مي خندد.
آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه خودش هم بيزار بود.
براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد.
آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم
در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود
عکس جوانيم را روی آينه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبينم.
مترسک رنجيده از کشاورز، با پرنده‌ها دست‌به‌يکی می‌کند
چون از زندگی خسته شده‌بود، مرخصی گرفت و رفت به جهان ديگر
بيکاری هم، خودش يک کار است، افسوس که تعطيلی و مرخصی ندارد.
پرنده‌ای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی می‌ميرد.
پرنده گوشه‌گير، روی شانه مترسک لانه می‌سازد.
دلم می خواهد تمامی خاطرات خوشم را هم به دیگران هدیه دهم ، تا دیگر این دنیا هیچ منتی بر سرم نداشته باشد .
نمي‌دانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها .
کدام دکتری می تواند نبض روحم را بگیرد .
وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي ايستد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
تير هميشه به راه راست مي رود!
درختان با شاخه هاي پر شكوفه به استقبال بهار رفتند.
چشمان سبزش, كمبود سين در سفره هفت سين را جبران كرد.
آدم ها وقتي به آسمان خوشبين بودند هواپيما ساختند و وقتي بدبين شدند چترنجات را
كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد
از دودلي خسته شده بودم ، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم
گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم
تعصبم خودكشي كرد ، تا من راحتر فكر كنم
يك عمر منتظر تولد مرگم مي مانم.
قوهء جاذبه زمين انتظار سقوط بلند پروازي ها را مي كشد .
وقتی از غم منفجر می شوم، باترکشهایش نزدیکانم را زخمی می کنم.
کسی که یک پایش را روی دم شیر گذاشت ، قطعا از خیر پای دومش گذشته است .
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/03 و ساعت 15:13 |