تبليغاتX
دست نوشته های یک انسان !
معلم پای تخته داد میزد - صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم میکرد و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد

برای آنکه بی خود های و هوی میکرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان میداد دلم می سوخت

با خطی خانا به روی تخته ای که از ظلمت تاریکی غمگین بود تساوی را چنین نوشته یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخواست همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد تساوی اشتباهی فاحش و محظ است

نگاه بچه ها ناگه به سویی خیره گشت و معلم مات بر جا ماند و او پرسید:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود ؟ سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود و او با پوزخندی گفت و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود

 وان سیه چرده که می نالید پایین بود

اگریک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟ یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

یک با یک برابر نیست!!!!

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/29 و ساعت 15:57 |
پيشنهاد بي شرمانه اي كه به من شد!

من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند

دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد

و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم

و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم

به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!!



+++++ همچنین این لینک رو هم توصیه میکنم ببینید مجموعه ای از سخنان بزرگان هست که من واقعا لذت بردم البته اکثرا تو همین وبلاگ به صورت پراکنده هست و منبع همه ی اینها wikipedia.com هستش ...

مارک تواين

بهتر است دهانت را ببندي و احمق بنظر برسي، تا اينکه بازش کني و همه بفهمند که واقعاً احمقي

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/25 و ساعت 4:35 |
برای مردان بزرگ هیچ بنبستی وجود ندارد یا راهی پیدا میکنند یا راهی ایجاد



یا بايد به اندازه آرزو تلاش كرد و يا به اندازي تلاش آرزو



+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/21 و ساعت 22:32 |

The saddest quote by the funniest man ever born on this planet - "I always like to walk in rain, as no one can see my tears." - Charlie Chaplin.



  • «حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی‌بخش است.»
  • «شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حال که به آن دعوت شده‌ای تا میتوانی زیبا برقص.»
  • «خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.»
  • شکست خوردن ناراحتی ندارد . آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد!
  • این یکی از تضادهای زندگی ما است. که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می دهد.
  • زندگی در کلوز آپ (نمای نزدیک ) تراژدی است و در لانگ شات (نمای دور ) کمدی.

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/18 و ساعت 2:1 |

هرکس به طریقی دل ما را می شکند

                         بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه گر میشکند حرفی نیست

                         از دوست بپرسید چرا می شکند ؟

+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/05 و ساعت 14:48 |

افتخاراتی که از طریق شمشیر به دست می آید، از طریق شمشیر هم ممکن است از دست برود.


+ نوشته شده توسط سهند در 88/05/03 و ساعت 1:38 |