تبليغاتX
دست نوشته های یک انسان !

 جنگ در روزهای بارانی و خاکستری ...

 

 

 

 دفن در روزهای درخشان و آفتابی ......

 

 

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/22 و ساعت 12:56 |

آقای هیتلر من واقعا متاسفم
از تو، نه می بخشید ،از شما پوزش میطلبم
برای آنان که به تو خشونت ورزیدند
و قصد جانت را کردند
آنان که خود را بالاتر از قانون قرار دادند
و با فریب افسرانت خواستند ترا به قثل برسانند
***
آقای هیتلر لطفا ببخشید
بد اخلاقیهای یهودیها، کولیها و اسرای جنگی را
در اردوگاههای کار اجباری
ببخشید داد و فریاد بی ادبانه ی کودکان و زنان
هنگامی که ماموران تو ، نه ببخشید شما،
در کمال متانت
آنان را به اطاقهای گاز میبردند
شما با بزرگواری آنان را ببخشید
آنها مردمانی عادی و بی فرهنگ بودند
که تربیت درست و حسابی نداشتند
***
آقای هیتلر من واقعا متاسفم
از اینکه در این دنیا اینقدر بی فرهنگی و بی ادبی رونق یافته متاسفم
از اینکه هنوز ادب بشریت به حدی نرسیده که حد اقل شما را آقا صدا کند متاسفم
از اینکه مدرنیسم هنوز در خم یک کوچه است هم متاسفم
من از بابت همه ی اینها از تو، نه ببخشید، از شما معذرت میخواهم
من به عنوان شاخص فرهنگ و ادب بشریت شما را آقا ی هیتلر خطاب می کنم
لطفا آنان که شما را هیتلر خطاب می کنند را ببخشید
از بی ادبیشان خرده مگیرید
هنوز پیشرفته و مدرن نشده اند


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:54 |

در حال سرچ کردن و سیر آفاق و انفس در میان عکس های گوگل بودم که عکسی توجهم را جلب کرد . به سایت مربوطه اش مراجعه کردم و آنقدر عکسهای زیبایی دیدم که تا دیدن همه عکسها نتوانستم از سایت مزبور خارج شوم . البته عکسها تقریبا ً حرفه ایی تهیه شده بودند و مقصود تهیه کننده ایجاد یک پایگاه فتو گرافی از سفرهایش بود . فردی که معمولا ً به اتفاق دوست دخترش یا تنها به سفر در دل طبیعت یا شهر رفته و عکسهای تاپی تهیه کرده بود . دیدن عکسها خصوصا ً پانزده صفحه ایی که مربوط به مسافرت در کشور ایرلند بود خیلی خیلی جالب بود . مزارع ، علفزارها ، سواحل و دریا و کوهستان و صخره ها و گلهای وحشی و...... همه باعث غلغلک و تحریک روح گریز انسان از مناظر بی روح شهر می شدند . و اینکه چگونه با گول زدن خود نام گذران لحظات خود را زندگی نامیده ایم . یاد جمله ایی از هیتلر افتادم که بعدها خیلی مورد استفاده وزیر تبلیغاتش یعنی گوبلز قرار گرفت و آن اینکه دروغ باید چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند. بگذریم .....

علاوه بر صفحات مربوط به سفر در کشور ایرلند ، گزارش فتوگرافی به سفرهای دیگری نیز در سایت مربوطه قابل پی گیری است و همینطور صفحات اختصاصی تری از عکسهای منتخب تهیه کننده مثلا ً از زیبا ترین گلهای وحشی و .....

آدرس صفحه اصلی که صفحات دیگر را نیز قابل دسترسی می کند :

http://www.intangibility.com/Photography/Travel/Ireland99/Ireland99.html

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:42 |

شاخ های بزرگ گوزن

به او اطمینان می داد

که بدون شک او باید رییس گله گوزنها باشد

و همینطور هم شد

هیچ گوزنی تاب مقاومت در برابر شاخهای بلند و تیز گوزن بلند پرواز را نداشت

و بلاخره روزی علارغم شاخ پرعظمتش تمام توان تنش را خاک به یغما برد

و اکنون آن شاخ وهمناک بر روی چمنزاری زیبا

مشرف بر کوه هایی پوشیده از برف و بلند

و در کنار چند گل وحشی کوچک

بر روی دشت آرامش را تجربه می کند

و اندک اندک با احساس زیبایی که در آمد و رفت

روز و شب - برف و باران - آفتاب و سایه

برای این شاخ بدون صاحب وجود دارد

به زودی آرامشی دیگر

از جنس خاک و از جنس هیچ بودن

از راه خواهد رسید

و او را در منظره محیط پیرامونش محو خواهد نمود

اتفاقی که شاید بتوان نام آرامش ابدی را به آن اطلاق نمود

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:38 |

در سایه روشن زندگی

فرصت ها چون هجوم بی رحمانه

ذرات ریز شن

در یک ساعت شنی

از دست می روند

آسمان دلم را می گیرد

زمین مرا در خود فرو می برد

با خود می اندیشم

اینکه خود را در زندانی پر از خار و تیغ می بینم

شاید نوعی شناخته شده  از روان پریشی روشنفکرانه باشد

نه تنها عمر خود را گرفتار  ابتذالی محقرانه می بینم

بلکه می اندیشم

که زندگی از آن نوعی که باید باشد

شاید برای هیچ کس در روی زمین ممکن نبوده

بایدها باید ها باید ها ..........از هر بیماری مهلکی

کشنده تر و مهیب تر است

تبدیل به یک دیوار سنگی شده ام

که تنها  رویه ایی همچون یک آدم دارم

و پایین تر و پست تر از این رویه :

رویه ایی در هیبت  یک زن

زنی که حس می کند

شاید برگی خشکیده و از شاخه جدا شده و زرد

در یک روز پاییزی

بیشتر از او طعم حیات و بودن واقعی را چشیده

آن برگ خودش بوده

رسته از خاستگاهی که باید می بود

و عمری را گذراند چنانکه می باید

نمی خواهم چون بیچارگاه از جبر آه و ناله سرکنم

تا لحن آزاردهنده نصیحت گری به من بگوید پس اختیارت در ساختن زندگیت چه شد ؟

گر چه اگر بگوید جز پوزخندی توام با هفت قفل دوخته بر دهانم چیزی تحویل نخواهد گرفت

از ناله کردن بدم می آید

چون دوست ندارم گوشی به عنوان شنونده داشته باشم

از وابستگی فراری ام

حتی وابستگی به برخی از صفت ها و ابعاد وجودی ام

به افقی خاکستری و سرد رسیده ام

و از دوردست تنها سایه هایی در حال رفت و آمدند

که هیچ ربطی به من ندارند

 هر چند از آن سایه ها و از نزدیک شدن شان می ترسم

و من و تنهایی و دلسردی و این افق بی انتها و معطل و وازده

آن چیزی است که بودنم را تصویر می بخشد .

گاهی فکر می کنم آرزوها هم

شاید قرص روان گردانی باشند که یک پزشک روانشناس تجویز می کند

تنها روان گردان است

نه چیزی دیگر

روز های روشن

کنار یک رودخانه

در سایه سار درختان مهربان  

همه چیز آن طور که قلب می خواهد

آیا ممکن است ؟

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:36 |


این پله های متروک و رها شده  ره به کجا می برد ؟

چرا پس از این همه جستجو و پیدا کردن برکه نیلوفر آبی

در مقابل چشمانم ظاهر شد ؟

گویی سالها و سالها و سالهاست که کسی از آن عبور نکرده

آیا این راه پله ها ره به جایی می برد ؟

آیا مرا به گمگشتگی دیگری هدایت می کند ؟

آیا راه پله های دیگری کمی دورتر در این برکه وجود دارد ؟

 دورتر از اینجا

کنار ساحل

در دامنه  کوه روبرو

یا در دل کویری دور دست و ......

آیا سرنوشت محتوم من بالا رفتن از این پله هاست ؟

در بالای این پله  ها با چه چیز روبرو خواهم شد ؟

آیا پاسخی وجود دارد ؟

شاید تنها به این خاطر در سر راهم قرار گذاشته شده

که پرسشگری و جستجویم را نقطه پایانی باشد

و مدتی یا برای همیشه مشغولم کند ؟

راستی چرا پس از این همه جستجو که به برکه نیلوفر رسیدم

آنگاه که با پاهای برهنه ام برسطح آب گام برمی دارم

این راه پله متروک در مقابلم قرار گرفت ؟

چرا متروک است ؟

چرا به نظر می آید که کسی از آن گذر نکرده ؟

شاید

شاید این پله ها تنها برای عبور یک نفر به روی هم تا بی انتهای آسمان چیده شده اند

شاید این پله ها فقط و فقط منتظر من بود ه اند .

شاید .........




+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/21 و ساعت 23:30 |


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/19 و ساعت 14:30 |

اینجا ایران یه گربه ی هفت هزار ساله که زندست تا وقتی که نفت خام داره

اینجا چهار فصله ولی تو دل مردمش فقط برف زمستون رو سرمایه داره

اینجا آیینه ها تورو به تو نشون نمیدن

ببین گربه منو به کجا کشونده میگم

مردم همه توی رویاهاشون قدم میزنن تقدیر و باسه همدیگه رقم میزنن

اینجا چوبه ی داره تنبیه انحراف واژه ی تظاهره معنیه احترام

اینجا آبرو سیدیه تو دسته بچته چیزی که دستت رو بگیره دست حسرت

اینجا دین من توجیح کثافت کاریه منه تو یک مجرمیه و حکم اسارت دادی به تنت

اینجا صفه اول نماز پست و مقامه علم و تجربه رو از بین برده روابط

اینجا ریش بزار یقه ببند کارت رو قلتکه خنجر رو غلاف کن بشو وارد تو محلکه

اینجا گفتن حقیقتم جواز نداره انقدر مشکل داری که برات حواس نزاره

اینجا بچه ی 10 ساله قمه به دسته مرضه غم زدگیه حالا زده به نسلت


اینجا خاک اجداد منه ایران من                      داره هر روز بازم میشه ویران تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه ؟         وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره

بنویس با خون مردم بی ستاره                      از جوونی که زندان و پیشه داره

بنویس عاقبت ماها دربه دریه                        اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه


اینجا زندگی نمیکنن نفس میکشن طعم خون برادر رو از رو حوس میچشن

آخه تفریح سالم جوونا بیکاریه دختر رو زمین زدن از رو بیکاریه

اینجا ایران و از بابلا خوشگل همین توش که میای یه چیزایی هست مشکل نگین

اینجا جای بحثهای سیاسی فقط توی تاکسیه مهندس مملکتم پشت دخله واکسیه

اینجا نابقه هامون همشون بورسیه تو غربا نخوانم برن مجبورا راضی بشن قلبا

اینجا باسه خوش داره هرکی قبله ای کسی فکر تو نیست تا وقتی زنده ای

کنار هر راهه راست هزار تا بی راهه هستش آینده ای نداریم چون ایران بیماره نسلش

تا بخوای بنجبی پشتیا زیرت میکنن خیلی راحت سختیا پیرت میکنن

چشمای منه بازم میشه از غم خیس قلم رو میندازم توانی تو دستم نیست

فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید اینجا باسه رسیدن راهی جز رفتن نیست.

اینجا خاک اجداد منه ایران من                      داره هر روز بازم میشه ویران تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه ؟         وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره

بنویس با خون مردم بی ستاره                      از جوونی که زندان و پیشه داره

بنویس عاقبت ماها دربه دریه                        اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه


قسمت هایی از آهنگ اینجا ایرانه که توسط بهترین و بزرگترین رپر فارسی بهرام خونده شده .

این آهنگ رو میتونید از اینجا دانلودش کنید

در ضمن بهرام یه آلبوم داده به نامه 24 ساعت که در سایت

www.Khiyaboon. org

( ادرس رو به صورت دسته توی مرورگر تایپ کنید فاصله رو هم لحاظ نکنید )

در دسترس عموم قرار داره و حتما دانلود کنید ( بهرام آهنگ زیاد داده ولی این آلبوم آخریه جدا توصیه میشه )

از بهترین کاراش هم میشه به بن بست . اینجا ایران . نامه ای به رییس جمهور .  خیابون و دلنوشت و ما باهمیم ( همراه با پیشرو ) اشاره کرد


به زودی آهنگی از بهرام و عرفان که با همدیگه خوندن بیرون میاد که تهران رو میترکونه .


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/18 و ساعت 16:15 |

درد را از هر طرف نوشتم باز هم درد بود ...



بی زارم از آدمایی که دور و ور توان

میزارم میرم از این بازی برو بعد تو من

دوره ی واژه ی عشق خوب یه خط میکشم

یادته میگفتی بهرام یه شرط بی شکست

که پیمان ببندیم آره ماله همیم ما

شاید اشتباه حس قاطعه اعتماد بنفس

اون بدی نکرده ولی احتمالش که هست ؟
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/18 و ساعت 15:29 |



 
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/13 و ساعت 21:16 |

 يكي از دوستان تعریف میکرد:

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...
لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه...
سرت رو درد نيارم،  پليس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:
ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی!!!oh go on

 

نتیجه اخلاقی این خاطره:‌ خاک بر سر ما ایرانیا بزارن تو بعضی زمینه ها hee hee


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/12 و ساعت 13:36 |

حده اقل روزی اگر قرار شد آدم گیره خون آشام بیوفته گیره این نوعش بیوفته !

( این بلاگفا چرا شکلک نیشخند نداره ؟ )
 
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/10 و ساعت 21:25 |

بیل گیتس ، رئیس شرکت مایکروسافت ، و ثروتمند ترین مرد جهان به مدت حدود 13 سال و ضمناً بزرگترین نیکو کار دنیا در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان های امریکا ، خطاب به دانش آموزان گفت : (( در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند . )) او هفت اصل مهم را که دانش آموزان باید بدانند چنین بیان کرد :

اصل اول : در زندگی همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .

اصل دوم : دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبیداشته باشید کار مثبتی انجام دهید .

اصل سوم : پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد به همین ترتیب قبل از آن که بتوانید به مقام معاون ارشد با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید باید برای این مقام و مزایایش زحمت بکشید .

اصل چهارم : اگر فکر می کنید آموزگار تان سخت گیر است در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سخت گیر تر از آموز گارتان است چون امنیت شغلی آموزگاران را ندارد .

اصل پنجم : آشپزی در رستوران ها با غرور و شان شما تضاد ندارد . پدر بزرگ های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آنها این کار (( یک فرصت بود )) .

اصل ششم : اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .

اصل هفتم : قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ، ملال آور نبودند .

و اما شعاری که بیل گیتس در زندگی سر مشق خود قرار داده است و می توان آن را به عنوان رمز موفقیت او دانست نیز خواندنی است :

(( به خودم گفته ام وقتی همیشه قرار است یک نفر اول شود ، چرا آن نفر من نباشم ؟ هیچ وقت برای این سوال ، جوابی پیدا نکرده ام که مرا وادار به عقب نشینی کند . اگر قرار باشد کسی اولین باشد آن فرد باید بیل گیتس باشد .به من بگویید چرا نه ؟ تا از حرف خود باز گردم ))

بشر دوستی در نزد گیتس از اهمیت بالایی برخوردار است . او و همسرش ملیندا ، موسسه خیریه ای را با سرمایه 8/28 میلیارد دلار ایجاد کردند تا فعالیت های بشر دوستانه را درزمینه های بهداشت جهانی و آموزش حمایت کنند با این امید که در قرن بیست و یکم تمام مردم دنیا به آموزش و بهداشت دسترسی داشته باشند . این موسسه مبلغ 6/3 میلیارد دلار به بهداشت جهانی ، 2 میلیارد دلار به توسعه آموزش در مناطقی که سطح درآمد مردم پایین می باشد اهدا کرده است که در آمریکا و کانادا به صورت اهدا کامپیوتر و دسترسی به اینترنت برای همگان در کتابخانه های عمومی بوده است .

Bill Gates و همسرش Melinda Gates


+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/10 و ساعت 21:14 |
"دردهایی را که گریه کرده بودم بعد از مرگم از قبرم سرازیر می شوند و بوی تعفنِ زجه هایم، قبرستان را می پوشاند.
 وقتی بمیرم فریاد هایی که در گلو خفه کرده بودم خواب هزاران ساله ی مردگان دیگررا آشفته می کند می توانم حس کنم دست های خشمگین سنگ قبرم را که برای خفه کردنم تلاش می کنند و غافلند ازاینکه این فریاد ها دیگر خفه شدنی نیست!
 وقتی بمیرم کِرم ها کشفم می کنند و شاید بدنم را ذخیره کنند برای زمستان، اما نه این کِرم ها لاشه های زیادی برای خوردن دارند و نه خون زیادی برای نوشیدن! وقتی بمیرم چشمانم در انتظار ملاقاتی سال ها به سر درگورم خیره می شود و کسی از قبر کناری فریاد می زند: فردا چشمانت را به من قرض می دهی؟
و فردا شاید دیگرچشمی نداشته باشم!   
پس به دیدنم بیا قبل از اینکه چشمانم را از من بد زدند. به دیدنم  بیا قبل از اینکه زجه هایم متعفن شوند. به دیدنم بیا قبل از اینکه کِرم ها درمغزم لانه کنند. به دیدنم بیا قبل از اینکه بمیرم به دیدنم بیا، وقت مُردن کنارم باش دهان تنهاییم را با چرک نویس هایم پُرکن و وقتی مُردم زیر تابوتم را بگیر!
سفارش بده روی سنگ قبرم بنویسند: ورود ممنوع ... می خواهم در خلوت خودم این بار با این همه کِرم دهان گشاد تنهاییم را پُر کنم!
 راستی یک سؤال ... ما همد یگررا می شناسیم؟به دیدنم بیا قبل از اینكه بمیرم"



+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/06 و ساعت 20:0 |
به نقل از نیک صالحی :    

مهارت جذب افراد در دنیای امروز یکی از توانایی های مهم است. به طور حتم همه ما به حمایت و همراهی دیگران نیاز داریم تا به اهداف خود دست یابیم.

توصیه های مفیدی برای تأثیر گذاشتن بر افراد بیان میشود.

1- مهربان و صمیمی باشید:

برای اینکه روز خوبی داشته باشید لبخند بزنید. تحسین واقعی و صادقانه برای روحیه دادن به افراد ارزش بالایی دارد. به آنها ثابت کنید که هر جا احتیاج به کمک دارند ، حضور دارید ، بدین ترتیب به طور حتم افراد مورد نظر پذیرای شما خواهند شد.

2- برای آن ها دلایل قانع کننده فراهم کنید:

به آن ها توضیح دهید که چگونه عقاید و پیشنهاد های شما می تواند بترین روش برای اجرا کردن باشد.

نمونه های عینی و انکار ناپدیر را به آن ها نشان دهید و کار خود را با دیگر رقابت کننده ها مقایسه نمایید.

حتما توضیح دهید که همه گفته های شما درست و واقعی است تا اعتبار خوبی داشته باشید.

3- احتیاجات و خواسته های آن ها را بدانید:

افراد ، خود مرکز هستند و اول از همه به سعادت و موفقیت خود می اندیشند، اگر ثابت کنید که پیشنهاد شما سود بیشتری برای آن ها دارد ، به طور حتم پذیرای شما هستند.

اگر علایق و انتظاراتشان را بدانید اشتیاق آن ها بیشتر میشود تا به طرف شما بیایند . علاوه بر آن اعتماد و احترام دو جانبه بر قرار می شود.

4- وارد دنیای آن ها شوید:

با در نظر گرفتن دیدگا ها و نظرات شخصی آن ها شرایط را درک نمایید. علایق شخصی خود را کنا ر بگذارید و تمام فکر خود را متمرکز آن ها کنید. تصور کنید اگر به جای آن ها بودید چه کاری انجام می دادید؟ و یا این که عقیده شما چه بود؟ سپس کار درست را که به سود آن هاست انجام دهید. رفتار مورد نظر را کپی نمایید ؛ به طرز صحبت کردن و حتی فکر کردن او دقت کنید، اگر در هنگام تفکر با دستانش پیشانی خود را میمالد شما هم این کار را انجام دهید، اگر آرام صحبت می کند ، مانند خودش رفتار نمایید.

در حقیقت شما مانند یک آینه عمل میکنید ؛ با این کار افراد به طور ناخودآگاه با شما احساس راحتی بیشتری می کنند چرا که خودشان را در شما میبینند ، به عبارت دیگر رفتار خود را در شما مشاهده میکنند. البته با دقت کامل رفتار کنید. طوری که متوجه نشوند از آن ها کپی میکنید شاید این کار به نظر فرد مورد نظر مسخره کردن باشد و دیدگاهش نسبت به شما منفی شود.

همیشه به خاطر داشته باشید که مهمترین عامل برای جذب کردن دیگران این نیست که چقدر به آن ها نزدیک هستید و یا این که کار های چشمگیری انجام می دهید ، اگر رفتار شما برای آن ها رضایت بخش نباشد مسلما موفق نبودید.

+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/04 و ساعت 21:23 |
اینم فیلم Body Of Lies یا همون مجموعه ی دروغ ها( با بازیه گلشیفته ی فرهانی ) با کیفیت خوب ( Xvid ) که میتونید دانلود کنید حالش رو ببرید

توجه کنید که اگر دیال آپی(Dial Up  یا همون اتصالات زغالی خودمان ) هستید بهتره همین حالا بی خیال این پست شید و به دست فروش های محترم واقع در تمامی پارکهای ایران مراجعه کنید .



DownLoad  TxT File

ابتدا این فایل txt را دانلود نموده سپس در داخل این فایل Txt ادرس لینک های دانلود از سرور قدرمتند

Rapidshare موجود است .

یادآوری میکنم که این فایل تکس را بنده فشرده سازی کردم و  باید با استفاده از WinRaR از حالت فشرده خارجش کنید .


 
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/04 و ساعت 15:33 |
- بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.
- باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.
- فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
- برای مردن عمری فرصت دارم.
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
- به عقیده گیوتین سر آدم زیادی است.
- با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.
- ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.
موجود بدبین با خورشید آدم برفی می سازد.
- فواصل بین میله های قفس کاریکاتور آزادی هستند.
- افرادی که فکرشان سیاه است مویشان زودتر سپید می شود.
- بدن شب را با چراغ قوه زخمی کردم.
- سکه ماه را کف دست شب نهادم.
- هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سرو کار ندارد.
- پرنده وقتی اسیر می شود فکرش پرواز می کند.
- ماهی سلول دریاست ، ستاره سلول آسمان ، و من سلول گورستان.

- تاريخ مصرف موش و ماهي را گربه تعين مي كند .
- عشق جنين آسا در قلبم نمو پيدا مي كند .
- قلبم يك در ميان براي خودم ميزند .
- دنيا قفس بزرگي است .
- زندگي ، يك مسابقه است . در يك مسابقه همه برنده نمي شوند .
آبشار در اوج زیبایی سقوط می کند.
عمری در قطار زندگی محکوم به پیاده روی بودم.


و در آخر :

قطره اگر با دریاست , دریاست اگر نه قطره قطرست و دریا دریاست .




+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/03 و ساعت 15:40 |
انسان ها ممکن است که با شادی به هم نزدیک شوند ولی با درد در هم فرو می روند .
همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند .
کسانی که راه حل هایی برای مشکلات بشریت عرضه می کنند معمولا از حل مشکلات کوچکشان عاجزند .
از کسانی که احمقانه صادقند بیشتر بدم می آید تا کسانی که دروغ های قشنگ می گویند .
آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید .
به دست آوردن تجربه های بزرگ معمولا منجر به از دست دادن زندگی عادی می شود .
متوسط بودن ؟! یا بزرگ باش یا بمیر !
مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود
انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد
لامپ از ذوق روشن شدن سوخت.
براي اينكه صداي شكستن دلش شنيده نشود با صداي بلند مي خندد.
آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه خودش هم بيزار بود.
براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد.
آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم
در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود
عکس جوانيم را روی آينه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبينم.
مترسک رنجيده از کشاورز، با پرنده‌ها دست‌به‌يکی می‌کند
چون از زندگی خسته شده‌بود، مرخصی گرفت و رفت به جهان ديگر
بيکاری هم، خودش يک کار است، افسوس که تعطيلی و مرخصی ندارد.
پرنده‌ای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی می‌ميرد.
پرنده گوشه‌گير، روی شانه مترسک لانه می‌سازد.
دلم می خواهد تمامی خاطرات خوشم را هم به دیگران هدیه دهم ، تا دیگر این دنیا هیچ منتی بر سرم نداشته باشد .
نمي‌دانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها .
کدام دکتری می تواند نبض روحم را بگیرد .
وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي ايستد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
تير هميشه به راه راست مي رود!
درختان با شاخه هاي پر شكوفه به استقبال بهار رفتند.
چشمان سبزش, كمبود سين در سفره هفت سين را جبران كرد.
آدم ها وقتي به آسمان خوشبين بودند هواپيما ساختند و وقتي بدبين شدند چترنجات را
كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد
از دودلي خسته شده بودم ، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم
گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم
تعصبم خودكشي كرد ، تا من راحتر فكر كنم
يك عمر منتظر تولد مرگم مي مانم.
قوهء جاذبه زمين انتظار سقوط بلند پروازي ها را مي كشد .
وقتی از غم منفجر می شوم، باترکشهایش نزدیکانم را زخمی می کنم.
کسی که یک پایش را روی دم شیر گذاشت ، قطعا از خیر پای دومش گذشته است .
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/03 و ساعت 15:13 |


مملکت اسلامی  همه اش باید اسلامی باشد و قدرت نظامی داشته باشد .

سخنی بس گرانبها از رهبر خدابیامرز امت اسلامی جهان .

 
+ نوشته شده توسط سهند در 87/09/01 و ساعت 12:11 |